Untitled Document

مكتوب صد و پنجاه و چهارم ۱۵۴

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله وسلام علی عباده الذین اصطفی برخوردار سعادت آثار خواجه عبید الله مع برادر و همشیرها بكمال برسند و عصمت پناه والده این نور چشمان و سائراهل طریق كه در آنجا اقامت ورزیده اند در خدمات ایشان قیام دارند ازینجانب سلام عافیت انجام خوانند و بر جاده شریعت غرّا وسنّت مصطفی علیه وعلی آله الصَّلوات والبَركاتُ والتَّسلیمات العلی مستقیم و مستدیم بوند و بر محبّت و متابعت شیوخ برسوخ تام باشند از شنودن این حادثه جانكاه چه نویسد كه برین دوستان چه قسم الم و اندوه و چه نوع فراق و مصیبت روی داد و لیكن چون باراده و تقدیر مولای حقیقی ست جلّ شانه غیر از رضا و تسلیم چاره و گزیر نیست ما هم صبر كردیم شما هم صبر بكنید و به فعل حق جلّ و علا راضی و شاكر باشید و گذشتگان را بدعا و صدقه یاد آرید و از فیوض و بركات خواجه مرحوم امیدوار باشید و از مزار پر انوار او همواره در یوزه نمایند و یارانرا باید كه آنجا را معمور دارند و طریقه خواجه را نیك رعایت كنند و حلقه ذكر و مشغولی را بر پا دارند و خدمت آینده و رونده نمایند و در رضامندی و خدمتگاری فرزندان خواجه بجان كوشند و طفلان را نیك تربیت كنند و تعلیم كنند و تعلیم آداب نمایند بنماز پنج وقت در جماعت حاضر شوند و سبق بی ناغه بخوانند چه كنیم ما ازایشان دور افتاده ایم جگر میسوزد امیدواریم كه حق سبحانه و تعالی ایشانرا ضائع نگذارد و بكمال برساند (...اِنَّ رَبَّی قَریبٌ مُجیبٌ* هود:۶۱)

بیت: زهجر دوستان خون شد درون سینه جان من  ***  فراق همنشینان سوخت مغز استخوان من

والسلام اوَّلاًو آخِراً.