Untitled Document

در صفت سمع و بصر حضرت الله تعالـی - ۱

حكایت در روضه خلد می آرد كه در مجلسی كه نرگس بودی نوشیروان عادل فسق نكردی و گفتی كه این بدو چشم بینا میماند شرمدارم كه در نظر نرگس نظر بشوخ چشمی بكشایم و معصیت كنم بیگانه در نظر ریحان بی جان فسق نمیكند و شرم میدارد تو با دعوائی آشنائی و لاف محبت از نظر بی حدقه حق شرمدار و اندیشه كن و یاد كن ازان روز كه ترا در موقف حساب بدارند و كردهای ترا یک یک پیش تو آرند قوله تعالـی یوم یقوم الناس لرب العالمین زهی شرمساری و خجالت دران روز در شرح اسماء الله می آرد كه فردای قیامت خطاب آید كه كیست كه گناه نكرده و گناه نه اندیشیده در فضای صحرای قیامت كس نماند الا سر در پیش افگنده مگر یحیی معصوم كه سر برآرد ندا رسد كه یا یحیی انت لم تذنب ام نحن عصمناك  چون این خطاب بشنود اونیز سر در پیش اندازد در كیمیا می آرد كه حبشی بنزدیک رسول علیه السلام آمد و گفت یا رسول الله (صلی الله علیه وسلم)  ازمن گناهان در وجود آمده مرا توبه باشد رسول علیه السلام فرمود كه باشد حبشی روان شد بعد ازان برگشت و گفت یا رسول الله (صلی الله علیه وسلم) آن زمان كه من این گناهان میكردم خداوند میدید فرمود كه میدید حبشی چون دانست كه حق تعالـی میدیده نعره بزد و جان بداد رباعی آنها كه زمن خدای من میبیند# كافر بیند بصحبتم نه نشیند# گر قصه خود پیش سگی بر گویم# سگ دامن پوستین زمن در چیند#