در بیان آنكه حق تعالـی را مثل و مانند نیست و از همه عیبها و نقصانها پاک ست - ۳
و علم تن آنست كه مرا تنی داده است و محل خدمت خود گردانیده تا هر چه خدمت اوست بجای آرم و هر چه خدمت وی نیست از تن خود دور دارم و ازان دور باشم خواجه گفت ای پسر علم اولین و آخرین اینست كه تو مرا آموختی گفت ای پسر مرا پندی ده گفت ای خواجه مرد دانشمند سردر روی می نمائی اگر علم از بهر رضای او آموخته ای طمع از خلق بردار و اگر از بهر دنیا آموخته ای طمع از بهشت بردار قطعه دین و دنیا بهم نیاید راست#عارفانند زهر دو با یكسوی# در دو قبله نتوان كرد# یا ازین سوی باش یا آنسوی# ای پیر عمر ضایع كرده چندین سال از عمرت گذشت در طلب حطـّام دنیا بودی وقت نیامد كه یكبار طالب رضای او شوی در ملک و ملكوت تفكر و تامل نمائی بنگر كه كودكی را چه معرفت و نجابت بوده است در حدایق الحقایق می آرد در كلام صبیان و نجابت ایشان كه وهب بن منبه رضی الله عنه گفت در شام شش كودک را دیدم كه با یكدیگر بازی میكردند و بر یكدیگر مباهات میكردند یكی از ایشان گفت خداوند پروردگار من ست كیست از من عزیزتر كودک دویم گفت محمد رسول الله صلی الله علیه وسلم پیغمبر من ست كیست از من شریف تر كودک سیم گفت اسلام دین من ست كیست از من با فخرتر كودک چهارم گفت كعبه قبله من ست كیست از من راه راست یابنده تر كودک پنجم گفت قرآن امام من ست كیست از من توانگر تر