حكایت - ۲
و گفت ای مادر دانم كه بخود نیامده اما خدایت فرستاده است كه مرا رفتن نزدیک رسیده است تا مرا دفن كنی پیره زن گفت ای عبدالله توقف كن تا او را دفن كنیم جوان در حال وفات یافت او را بخاک دفن كردیم پیره زن مرا گفت یا عبدالله من هیچ كاری دیگر ندارم باقی عمر بر سر خاک فرزند خود خواهم بود تو ای عبدالله بسلامت باز گرد چون سال دیگر باز آئی مرا نه بینی من نیز مرده باشم مرا بدعای خیر یاد داری عبدالله گوید سال آینده چون بحج رفتم پیره زن نیز وفات یافته بود رحمة الله علیها
طلب كسب حلال و شرایط آن - اما صناعت
اما صناعت بدانكه نوع چهارم از كسبها صنعتها و پیشهاست كاسب باید كه هر صنعت و حرفت كه ورزد حد فرمان دران نگاهدارد تا لقمه كه ازان حاصل كند ازان نور و صفا خیزد و لذت عبادت بیابد و دران كسب خود بركت بیند و دران كسب دست بكار و دل بیار مشغول میدارد كه كسب در میان سببی بیش نیست و الا بحقیقت روزی دهنده و توفیق دهنده خداوند است اما الله تعالی بی سبب كار نمیكند و تو روزی از كسب خود مدان كه در فتاواها می آرد كه هر كس گوید تا این دو بازوی زرین با من ست مرا روزی كم نیاید این سخن كفر بود و گوینده آن كافر گردد الهی همه را از كافر مردن نگاهدار بفضلك و كرمك و لطفك.