Untitled Document

حكایت

نقل ست كه حق تعالـی امر كرد فرشته را بهلاک اهل شهری كه فساد در میان ایشان ظاهر شده بود آن فرشته یک دوست حق دید در میان ایشان مناجات كرد كه خداوندا تو داناتری كه یک بنده شایسته است ترا در میان ایشان چه فرمائی با وی چه كنم فرمان رسید كه اول او را هلاک كن آنگاه دیگران را كه هرگز یكبار بر ایشان غضب نگرفت از برای من و با ایشان در ساخته بود و در كتب فقهی نبشته است كه با اهل كبیره نشستن گناه كبیره است در روضه فقه امام محی الدین نواوی آورده است كه هر گاه كه با اهل كبیره نشیند بر سبیل انس آنگاه گناه كبیره باشد در تفاسیر و كتاب قصص می آرد كه حق تعالـی چهل هزار گزیدگان قوم یوشع را یا شصت هزار دیگر از بدان از برای یک غضب ناكردن برایشان و موافقت با ایشان در خوردن و آشامیدن هلاک كرده یوشع علیه السلام دعا كرد كه الهی میدانم كه بدان را بشومی بدی ایشان هلاک كردی اما در نمییابم كه حكمت در هلاک نیكان چه بود فرمان رسید كه ای یوشع نیكان با بدان در ساخته بودند و ترک امر معروف و نهی منكر كرده ایشان را بدان سبب هلاک كردم پس بنده مومن را باید كه بامر معروف و نهی منكر قیام نماید با وجود استطاعت تا از جمله خاسران نباشد