در قناعت بحلال از حرام و فضیلت درویشان صابر - ۳
القناعة كنز لا یفنی یعنی قناعت گنجی است كه فانی نگردد توانگر بقناعت ست نه بجمع مال كه الغنی غنی القلب لا غنی المال شعر توانگری نه بمال ست پیش اهل كمال# كه مال تا لب گورست بعد ازان اعمال# سیری در قناعت ست نه در حرص چنانكه شیخ سعدی رحمة الله علیه میگوید در گلستان رباعی آن شنو دستی كه در صحرائی غور# بار سالاری بیفتاد از ستور# گفت چشم تنگ دنیا دار را# یا قناعت پر كند یا خاک گور# دنیا بر مثال سراب ست تشنگان محبت دنیا از وی سیراب نگردند قطعه هست دنیا سراب سرتاسر# تشنه سیراب كی شود زسراب# جاه او چاه مال او مارست# نوش او نیش عذب اوست عذاب# باش ای خواجه تا كه بردارد# اجل از پیش روی خویش نقاب# بر جمع مال حریص مباش بلكه دران كوش كه از كسب معاش هر چه بدست آری از خود و خویشان خود دریغ نداری و اگر توانی دلهای دردمندان را بجوی و خاطرهای شكستگان بدست آری كه كس زیان نكرد از نیكوكاری اگر استطاعت داری سخاوت را شعار خود ساز و اگر نتوانی پناه بخالق بر و بمخلوق مناز چون كار تو بیک من نان ساخته میگردد یک من نان از منّان طلب كه یک نان از دو نان دهر بسنان حاصل نتوان كرد حاجت از غیر حق مخواه كه عطا دهنده خداوند است جل وعلا قطعه حاجت مخواه از در ابنائ دهر دون# هر حاجتی كه می طلبی از خدا طلب# خواهی كه زر شود مس قلب تو مهتری# در كوئ فقر نه قدم و كیمیا طلب#