Untitled Document

حكایت - ۱

در عشرات حمالی و در منزهة النواظر می آرد كه سعید بن عامر رضی الله عنه از زهاد صحابه بود و بغایت درویش بود امیرالمومنین عمر رضی الله عنه از بیت المال هزار دینار نزد وی فرستاد چون زر بسعید رضی الله عنه رسید گریان شد و همچنان گریان بخانه خود درآمد عیال مبارک وی سوال كرد كه چه چیز گریانید ترا یا سعید رضی الله عنه گفت واقعه افتاد است كه نزدیک است كه از سعادت درویشی محروم مانیم گفت چه افتاد سعید رضی الله عنه گفت امیرالمومنین از بیت المال هزار دینار فرستاده است عیال وی نیز گریان شد آن شب تا روز میگریستند و میگفتند خداوندا چه گناه كرده ایم كه دنیا بما روی آورده است چون بامداد شد سعید رضی الله عنه گفت ای ضعیفه آن پیراهن كهنه من بیار بیاوردم آنرا پاره پاره كرد و زرها را گرهها می بست بعد ازان آن صرها را در آستین خرقه خود نهاد و از خانه بیرون آمد و هر كرا میدید صرّه ازان می كشید و بدو میداد تا همه را بداد كه یک دانگ در حق خود صرف نكرد بعد ازان گفت از رسول صلی الله علیه وسلم شنودم كه فرمود درویشان امت من پیش از توانگران امت من در بهشت شوند بپانصد سال مردی از جمله توانگران خود را در میان ایشان اندازد و خواهد كه به بهشت درآید فرشته دست او بگیرد و از میان ایشان بیرون آرد