در حفظ حدود الله در مناكحات و احكام آن - ۱
حكایت نقل ست كه هیفا زنی بود در مدینه كه بحسن و جمال ضرب المثل بود بنزدیک مصطفی صلی الله علیه وسلم آمد و گفت یا رسول الله صلی الله علیه وسلم مرا كاری بیاموز كه مرا ببهشت رساند رسول علیه السلام فرمود اول ترا شوهر باید كرد تا نصف دین تو در حصن درآید گفت یا رسول الله صلی الله علیه وسلم هم كفو من كه باشد كه مرا ملک نجاشی میخواست من او را نخواستم و عبیدالله صد شتر و سقیمان من میداد او را نیز نخواستم اكنون چون نجات آخرت در شوهر كردنست فرمان تراست یا رسول الله صلی الله علیه وسلم هر كرا اختیار كنی مصطفی صلی الله علیه وسلم دانست كه هر كرا نام برد از یاران دیگران نومید گردند فرمود فردا اول كسی كه بمسجد درآید این زن او را بود جمله برین راضی شدند حق تعالی خواب بر ایشان گماشت هیچ یک پیش از صبح بیدار نشدند و در راه مسجد كه آمدند ایشان را حدث میرسید تا محتاج می شدند بطهارت كردن و رسول علیه السلام انتظار میكشید تا كه پیشتر آید ناكاه صُهَیب مردی بود غریب و درویش سیاه جرده و جمال ظاهری نداشت و مردی بود بلند و لاغر رضی الله عنه و هیفا در غایت حسن و جمال و توانگر رسول علیه السلام چون از نماز فارغ شد و هیفا را طلب كرد و ازان حال او را خبر داد هیفا بقضای خداوند راضی شد رسول علیه السلام صهیب را با صالحه خطبه خواند و فرمود كه ای صهیب برخیز و چیز بخر از برای این زوجه خود