در آداب محاسن - ۲
سوم – سپید كردن محاسن بگوگرد، تا پندارند كه پیر شده است و حرمت وی بیش دارند، و این از حماقت بود كه: حرمت بعلم و عقل باشد، و بپیری و جوانی نبود. و انس – رضی الله عنه- می گوید كه: رسول – صلی الله علیه وسلم– فرمان یافت [وفات كرد] و در همه موی وی بیست موی سپید نبود؛
چهارم – آنكه موی سپید را از محاسن ببرد و از پیری ننگ دارد، و این چنانستی كه از نوری كه خدای تعالی ورا داده است ننگ میدارد: و این از جهل باشد.
پنجم – كندن موی بحكم هوس و سودا تا بابتدای جوانی بصورت بی ریشان نماید، و این از جهل باشد، كه خدایرا – تعالی – فریشتگانند كه تسبیح ایشان آن باشد كه: «سبحان من زین الرجال باللحی والنساء بالذوائب – پاكست آن خدای كه مردانرا بمحاسن و زنانرا بگیسو بیاراست»؛
ششم – محاسن بدوكارد [دو كارد: قیچی] گرد كردن – چون دم كبوتر – تا در چشم زنان نیكوتر نماید؛
هفتم – آنكه از موی سر در محاسن افزاید، و زلف از بناگوش فرو گذارد، زیادت از آنكه عادت اهل صلاح است؛
هشتم – آنكه بچشم اعجاب در سیاهی یا در سپیدی وی نگرد، كه خدای تعالی دوست ندارد كسی را كه بعجب در خود نگرد؛
نهم – آنكه بشانه كند برای چشم مردمان، نه برای بجا آوردن سنت؛
دهم – آنكه بشولیده بگذارد برای اظهار زهد تا مردمان پندارند كه وی خود بدان نمی پردازد كه موی بشانه كند.