فروض كفایه - ۲
حكایت از سلطان العارفین سوال كردند كه فرض چیست و سنت چیست گفت فرض صحبت مولـٰی و سنت ترک دنیا و هر كس این فرض و سنت دانست كار او تمام گشت از برای آنكه كلام خداوند دلیل ست بر صحبت مولـٰی و سنت برهانست بر ترک دنیا همو گفت در سینه مادر دارند كه بایزید در خزینهای ما از طاعت مقبول و خدمت مبرور بسیارست اگر ما را خواهی ذل نفس باید و نیاز جان و شكستگی دلان نیازمند كه اگر نور یک دل از دلهای ایشان بر اهل زمین قسمت كنند همه دنیا منور گردد ای اسیر نفس و هوا وقت آمد كه دل فاسد شده خود را بصلاح باز آری
حكایت از ذوالنون مصری رحمه الله سوال كردند كه دل كه تباه شود باری چه باید كرد تا بصلاح آید فرمود كه پنج چیز باید اول لقمه حلال دویم تلاوت قرآن سیم صحبت صالحان چهارم بیداری شب پنجم ناله و زاری سحرگاه فرد دل را بآه صبح صفا ده كه گفته اند# آئینه دل ست كه روشن شود بآه# گفتند اگر باینها نه شود گفت ادمان صوم یعنی روزه داشتن پیوسته و اگر باین نیز نشود افطار بنان خشک كند و نان خورش بگذارد گفتند اگر باین نیز نشود دیگر چه باید كرد گفت یک كار دیگر ماند كه البته ازان نگذرد دل بصلاح آید گفتند آن كدام ست گفت آنكه یتیمان و شكستگان را بنوازد و دلهای ایشانرا دریابد تا ببركت دعای ایشان حق تعالـٰی دل او را بصلاح باز آرد