Untitled Document

در شناختن نفس خویش - ۳

 اگر تو ستوری شب و روز جهد آن كن تا كار شكم و فرج راست داری؛ اما غذاء ددان و سعادت ایشان دریدن و كشتن و خشم راندنست، و غذای دیوان شر انگیختن و مكر و حیلت كردنست، اگر تو از ایشانی بكار ایشان مشغول شو تا براحت و نیكبختی خویش رسی، و غذای فرشتگان و سعادت ایشان مشاهده جمال حضرت الهیتست، و آز و خشم و صفات بهایم و سباع را با ایشان راه نیست، اگر تو فرشته گوهری در اصل خویش، جهد آن كن تا حضرت الهیت را بشناسی، و خود را بمشاهده آن جمال راه دهی؛ و خویشتن را از دست شهوت و غضب خلاص دهی؛ و طلب آن كن تا بدانی كه این صفات بهایم و سباع را در تو از برای چه آفریده اند؟ ایشانرا برای آن آفریده اند تا ترا اسیر كنند، و بخدمت خویش برند و شب و روز سخره [خدمتگزار بیمزد - بیگار] گیرند؟ یا برای آنكه تا تو ایشانرا اسیر كنی، و در سفریكه ترا فرا پیش نهاده اند ایشانرا سخره گیری، و از یكی مركب خویش سازی، و از دیگری سلاح خویش سازی، و این روزی چند كه درین منزلگاه باشی ایشانرا بكار داری، تا تخم سعادت خویش بمعاونت ایشان صید كنی، و چون تخم سعادت بدست آوردی ایشان را در زیر پای آوری، و روی بقرارگاه سعادت خویش آوری: آن قرارگاهی كه عبارت خواص [عبارت بجای تعبیر استعمال شده است] از آن حضرت الهیتست، و عبارت عوام از آن بهشت است.

پس جمله این معانی ترا دانستی است، تا از خود چیزی اندک شناخته باشی؛ و هر كه این نشناسد، نصیب وی از راه دین قشور [جمع قشر بمعنی پوست] بود، و از حقیقت و لب [مغز] دین محجوب بود.