پیدا كردن علاج دل تا حاضر شود - ۲
اگر خواهد كه برهد، تدبیر آن بود كه درخت از اصل بر كند: تا درخت می باشد، آن مشغله همچنان میباشد. همچنین تا شهوت كاری بر وی مستولی میباشد، اندیشه پراگنده و بضرورت با وی می بود.
و از این كه رسول را – علیه السلام – جامه نیكو آورده بودند بهدیه، و علمی نیكو داشت، چشم وی بر آن علم [نقش و نگار] افتاد در نماز، چون نماز بگزارد آن جامه بخداوند داد، و جامه كهن در پوشید. و بر نعلین وی دوالی نو بسته بودند. چشم وی در نماز بران افتاد و نیكو بود، بفرمود تا بیرون كردند و آن و دُوال [تسمه و بند كفش] كهن باز آوردند. و یكبار نعلین نو ساختند، او را بچشم نیكو آمد، سجده كرد و گفت «تواضع كردم خدایرا تا مرا دشمن نگیرد بدین نظر كه كردم» و بیرون آمد و اول سایل را كه دید بوی داد. و طلحه – رضی الله عنه – در خرماستان خویش نماز میكرد، مرغی دید نیكو در میان آن درختان میپرید و راه نمییافت، دلش بدان مشغول شد و ندانست كه چند ركعت كرد، پس بنزد رسول آمد – علیه السلام – و از دل خویش گله كرد، و كفّارت آنرا خرماستان صدقه كرد: و سلف چنین بسیار كرده اند و علاج حاضر كردن دل این دانسته اند.
و در جمله چون پیش از نماز ذكر حق تعالی بر دل غالب نبود، در نماز حاضر نیاید، و اندیشه كه راه یافت، بدانكه در نماز شود دل خالی نشود، هر كه نماز خواهد با حضور دل، باید كه بیرون نماز دلرا علاج كرده باشد و خالی كرده، و این بدان بود كه مشغلهاء دنیا از خود دور كرده باشد؛ و بقدر حاجت از دنیا قناعت كرده باشد، و مقصود وی نیز از آن قدر فراغت عبادت بود. چون چنین نبود، دل حاضر نبود الا در بعضی از نماز، باید كه در نوافل [نمازهای مستحب] می افزاید، و دل حاضر میكند، تا بقدر چهار ركعت مثلا دل حاضر شود: كه نوافل جبر [جبر: شكسته بندی كردن، عوض واقع شدن] آن فرایض است.