Untitled Document

مسئله

بدانكه آنچه لابدست از نماز گفته آمد، و دیگر مسایل چونحاجت افتد بباید پرسید: كه در چنین كتاب شرح نتوان كرد، اما وسوسه در نیت نماز بسیار می باشد، بدین اشارتی كرده آید:

بدانكه وسوسه نیت كسی را بود كه در عقل وی خللی باشد و سودایی بود، یا بشریعت جاهل باشد و معنی نیت نداند: كه نیت تو آن رغبت است كه ترا روی بقبله آورد و بر پای انگیخت تا فرمان بجای آری، و چنانكه ترا اگر كسی گوید: «فلان عالم آید، ویرا بر پای خیز و حرمت دار»، نگوئی كه: «نیت كردم كه بر پای خیزم فلان عالم را برای علم وی بفرمان فلان كس»، لیكن بر پای خیزی در وقت و این نیت خود در دل تو باشد، بی آنكه بدل گویی یا بزبان، و هر چه بدل گویی حدیث نفس بود نه نیت بود، نیت آن رغبت بود كه ترا بر پای انگیخت اما باید كه بدانی كه فرمان چیست، و بدانی كه اداء نماز پیشین است یا اداء نماز دیگر: چون دل ازین غافل نبود، همی الله اكبر بگوئی، و اگر غافل بود، خود را با یاد دهی و گمان نبری كه معنی اداء و فرض، و نماز پیشین همه بیكبار مفصل در دل جمع شود، لیكن چون نزدیک باشد بیكدیگر جمع نماید، و این مقدار كفایت بود، چه اگر كسی ترا گوید: «فریضه نماز پیشین گزاری؟» گویی: «آری»، درین وقت كه «آری» گویی، جمله آن معانی در دل تو بود و تفصیل نبود، پس گفت تو با خویشتن تا با یاد دهی، همچون گفت آنكس بود، و الله اكبر بجای آن بود كه گویی «آری». و هرچه بیشتر استقصا كنی [كنجكاوی كردن و بدرون كاری فرو شدن.] دل و نماز بشولیده شود: باید كه آسان گیری، چون این مقدار كردی بهر صفت كه بود بدانی كه نماز درستست، كه نیت نماز همچون نیت كارهای دیگرست و بدین سبب بود كه در روزگار رسول – علیه السلام – و صحابه – رضوان الله علیهم اجمعین – هیچ كس را وسوسه نیت نبود، آنكس كه این می نداند از جهل است.