اسباب طول امل - ۲
و اما جهل آنست كه بر جوانی اعتماد كند و این قدر نداند كه تا پیری بمیرد هزار كودک و جوان بمیرند، و در شهر عده پیران كمتر باشد: از آنكه بپیری نرسند الا اندكی، و دیگر آنكه اندر تن درستی مرگ مفاجا بعید پندارد، و این مقدار نداند كه اگر مرگ مفاجات نادرست بیماری مفاجا نادر نیست، كه همه بیماریها مفاجا باشد، چون بیماری آمد مرگ كه بیماری باشد نادر نیست پس همیشه نقد بر مرگ می كند در پیش خویش اما چون آفتاب، نه چون سایه كه در پیش وی می رود همیشه كه هرگز در وی نرسد.
علاج طول امل
بدانكه علاج دفع سبب بود، چون سبب بدانستی به دفع آن مشغول باشید اما سبب دوستی دنیا را علاج بدان كند كه گفته ایم در كتاب حب دنیا، و در جمله هر كه دنیا را بداند دنیا را دوست ندارد: كه بداند كه لذت وی روزی چند است كه بمرگ ناچار باطل شود، و آنگاه در حال منغص و مكدرست و از رنج خالی نیست و هرگز كسی را صافی نشده است؛ و هر كه از طول آخرت بیندیشد و از مختصری عمر؛ داند كه فروختن آخرت بدنیا هم چنان بود كه كسی درمی در خواب دوستر دارد از دیناری در بیداری، كه دنیا چون خوابیست: (الناس نیام، فاذا ماتوا انتبهوا) [مردمان خفتگانند و چون بمیرند بیدار شوند] و اما جهل را علاج بفكر صافی و معرفت حقیقئی كند: كه بداند كه مرگ چونكه بدست وی نیست آنوقت بیاید كه خواهد، تا بر جوانی اعتماد نكند یا بر كاری دیگر.