Untitled Document

در ثواب و فضیلت قربان كردن - ۱

حكایت امام الائمه محمد بن اسحق بن خزیمه رحمه الله میگوید برادر من احمد بن اسحق مرد عابد بود و پرهیزگار و از مال دنیا چیزی نداشت و با تنگدستی تكلف كردی و هر سال قربانی بجای آوردی و بهر رنج كه بر وی آمدی این عبادت البته ترک نكردی این برادرم از دنیا سفر كرد بخواب چنان دیدم كه قیامت آمده است و خلق عالم در عرصات حاضر اند ناگاه برادر خود را دیدم كه بر اسپ تازی سوار گشته كه هرگز مثل آن ندیده بودم و بسیار دیگر ازان مركبان در پیش وی میرفتند گفتم ای برادر حق تعالٰی با تو چه كرد گفت مرا بیامرزید گفتم سبب چه بود گفت روزی در مسجد جامع نماز میكردم در جیب من یكدرم بود گنده پیری بیامد و در پیش ستون باستاد و گفت خداوند بران مسلمان رحمت كناد كه بیكدرم بر من رحمت كند كه قرض دارم و تقاضای درشت میكنند نماز را بتعجیل تمام كردم و درم بدو دادم چون مرا در گور نهادند و بازگشتند ندای شنیدم كه ای احمد بن اسحق رحم كردی بر زیر دستی ما نیز بر تو رحمت كردیم هر چه كرده بودی از تو عفو كردیم و ترا شایسته بهشت و دیدار خود گردانیدیم گفتم ای برادر این مركبان در پیش تو چیست گفت این قربانیهای من ست كه كرده بودم و این كه سوارم اول قربانی من ست گفتم اكنون كجا میروی گفت به بهشت میروم این بگفت و از نظر من غائب شد تا بدانی كه كس برین درگاه زیان نكرده است