در مورد رفیق بد
الٰهی من چه اهل خواست و درخواستم از نیک و بد خویش بكاستم سر عنایت بدست كفایت نه من پیراستم اگر گنج عز خود در خرابی عجز من نهی من بدین راستم، كریما روز آخر حق خویش مخواه چون من در روز اول بود خویش نخواستم هر بندهء كه بندگی كند آزادی یابد كمال مرد در بندگیست و عزت وی در تواضع و افكندگیست، یار نیک بهتر از كار نیک، یار بد بدتر از مار بد، یار نیک ترا بعذر آورد یار بد ترا بعجب آورد، یار نیک ترا بایمان برآورد و یار بد ترا از ایمان برآورد، نعوذ بالله اگر یار نیک داری طرب كن اگر نداری طلب كن. صحبت با صالحان دار كه صحبت را اثر است مس در صحبت كیمیا افتاد زر گشت هسته خرما بدست دهقان افتاد درخت پُر بَر گشت و آنگاه بدست هیزم كش افتاد خاكستر گشت، اما دیده پاک باید تا پاک بیند جوهری استاد باید كه دُر از سنگ ریزه چیند، دانی كه دیده سر را كه نگاه دارد آنكه دیده را در سر نگاه دارد، و جز بر دوست نگمارد، اگر تو خود را بشناختی از شادی و نشاط بگداختی اگر صحبت خود را دریافتی با هر دو عالم نپرداختی.
الٰهی هر كه پنداشت كه ترا بخویش شناخت نه ترا و نه خویشرا شناخت، بدان كه تن خدمت را بدل رساند و دل معرفت را بجان پس از شناخت و خدمت میاسای یكزمان.
الٰهی نظر خود بر ما مدام كن و این شادی خود بر ما تمام كن ما را برداشته خود نام كن بوقت رفتن بر جان ما سلام كن، صدیقان از گناه پشیمانند و از طاعت خجل عذر بر زبان دارند و تشویر در دل، گیتی فانی و تباه و مولی دوست و همراه، بندهء آنی كه در بند آنی، مهر از كیسه بردار و بر زبان نه مهر از درم بردار و بر ایمان نه.