در عدل و انصاف نگاه داشتن در معاملت - ۶
پس با خویش گفت: «الهی با مسلمانان غدر كردم، و آفت شكر از ایشان پوشیده داشتم، این چنین كی روا بود!»، آن سی هزار درم برگرفت و بنزدیک بایع شكر برد و گفت این مال تست، گفت چرا؟ قصه با وی بگفت گفت اكنون من ترا بحل كردم، چون بخانه آمد شب دراندیشید، گفت باشد كه این مرد از شرم گفته باشد و من با وی غدر كردم، دیگر روز باز آورد و با وی می آویخت تا آنگه كه جمله سی هزار درم از وی بستد؛
و بدانكه هر كه خریده [خرید قیمت] گوید باید كه راست گوید و هیچ تلبیس نكند، و اگر عیبی پدید آمده باشد كالا را بگوید؛ و اگر گران خریده باشد- لیكن مسامحت كرده باشد به سبب دوستی بایع كه با وی بود یا خویش وی بود- بگوید؛ و اگر عَرَض داده باشد بده دینار- كه بنه ارزد- نشاید كه خریده گوید، و اگر در آن وقت ارزان خریده باشد ولیكن پس از آن نرخ كالا بگردید و اكنون نه ارزد، بباید گفت، و تفصیل این درازست، و درین باب بسیاری خیانت كنند بازاریان، و ندانند كه این خیانتست: و اصل آنست كه آن بوالعجبی [تزویر- نیرنگ] اگر كسی با وی كند روا ندارد نشاید وی را كه با دیگری نیز آن كند، باید كه این معیار خود سازد، چه هر كه به اعتماد خریده گفتن خرد، ازان خرد كه گمان برد كه وی استقصا [كنجكاوی غور رسی- منتهای دقت] تمام كرده بود و چنان خریده كه ارزد، چون بوالعجبی در زیر آن باشد بدان راضی نباشد، و این طراری بود و خیانت كردن باشد.