Untitled Document

در نمامی كردن یعنی سخن چینی و آفت آن - ۲

حكایت عمرو بن دینار گفت در مدینه خواهر یكی وفات یافت آن كس گفت خواهرم را دفن كردند و از سر خاک باز گشتیم من انگشترین قیمتی داشتم گم شد و بیشتر گمان من این بود كه در لحد مانده سرگور باز كردم و خشت لحد برداشتم زبانه آتش برویم زد نگاه كردم همه لحد را بر آتش دیدم خشت را بجای باز نهادم و سر گور محكم كردم و گریان بخانه آمدم از مادر خود سوال كردم كه خواهرم چه خصلت داشت گفت دو خصلت بد داشت یكی آنكه در نماز كاهل بود دویم آنكه سخن چینی میكرد پس معلوم شد كه این دو خصلت سبب عذاب گورست در اربعین امام نجم الدین عمر نسفی رحمه الله می آرد با سخن چین ده كار بباید كرد شش عدل و چهار فضل آن شش كه عدل ست اول قولش مپذیر كه او فاسق ست و قول فاسق ناپذیرفتنی بود دویم ازان كارش باز دار كه آن منكرست و از منكر بازداشتی بود سیم دشمن گیرش كه عاصی است و عاصی دشمن گرفتنی بود چهارم بر مسلمان گمان بد مبر كه بر مسلمان گمان بد نابردنی بود پنجم از حقیقت آن تجسس مكن كه گناه است و از گناه تجسس ناكردنی بود ششم آن سخن را با دیگری مگوی كه این پرده دریدن بود و پرده مسلمان نادریدنی بود چهارم دیگر درین حكایتست

حكایت امام حسن بصری را رحمه الله یكی چنین گفت كه فلان ترا بد گفت حسن گفت تو او را كجا دیدی گفت در خانه وی گفت آنجا چه میكردی گفت آنجا مهمان بودم گفت در مهمانی چه خوردی گفت فلان و فلان گفت ای ناجوان مرد چندین طعام در شكمت گنجید و این یک سخن نی اگر تو راست میگوئی مرا با وی چهار كارست بزبان از وی گله نكنم و بدل بر وی كینه نگیرم و بدنیا با وی مكافات نكنم و بقیامت بر وی خصومت نكنم بلكه بی وی در بهشت در نیایم خیز ای فاسق آنچه آوردی باز بر كه آرنده برنده باشد