حقیقت خوف - ۱
بدانكه خوف حالتیست از احوال دل، و آن آتش دور نیست كه اندر دل پدید آید، و آن را سببی است و ثمره ای: اما سبب وی علم و معرفتست بدانكه خطر كار آخرت بیند و اسباب هلاک خویش حاضر و غالب بیند، لابد این آتش در میان جان وی پدید آید، و این از دو معرفت خیزد، یكی آنكه خود را و عیوب و گناهان خود را و آفت طاعات و خباثت اخلاق خود را بحقیقت ببیند، و با این تقصیرها نعمت حق تعالی بر خویشتن بیند، مثل وی چون كسی بود كه از پادشاهی نعمت و خلعت بسیار یافته بود آنگاه در حرم و خزانه وی خیانتها كند، پس ناگاه بداند كه پادشاه وی را دران خیانت میدیده است، و داند كه ملک غیور است و منتقم است و بی باک، و خود را نزدیک وی هیچ شفیع نداند، و هیچ وسیلت و قربت ندارد، لابد آتش در میان جان وی پدید آید چون خطر كار خویش بیند؛ اما معرفت دوم آن بود كه از صفت وی نخیزد، لكن از بی باكی و قدرت آن خیزد كه از وی میترسد: چنانكه كسی در چنگال شیر افتد و ترسد نه از گناه خویش لكن از آنكه صفت شیر میداند كه طبع وی هلاک كردن ویست، و آنكه بوی و ضعیفی وی هیچ باک ندارد، و این خوف تمامتر و فاضلتر. و هر كه صفات حق تعالی شناخت، و جلال و بزرگی وی و توانائی و بی باكی وی بدانست، كه اگر همه عالم را هلاک كند و جاوید در دوزخ دارد یک ذره از مملكت وی كم نشود، و آنچه آن را رقت و شفقت گویند از حقیقت آن ذات وی منزه است، جای آن بود كه ترسد، و این خوف انبیاء را باشد اگر چه دانند كه از معاصی معصوم اند؛ و هر كه بخدای تعالی عارف تر بود ترسان بود، و رسول- صلوات الله علیه- ازین گفت: «عارف ترین شما ام و ترسان ترین»، و ازین گفت: «انما یخشی الله من عباده العلماء»، و هر كه جاهل تر بود ایمن تر بود. و به داود- علیه السلام- وحی آمد كه: یا داود از من چنان ترس كه از شیر خشمگین ترسی.