در فضیلت نكاح و نیت نیک دران و وعید تزویج و تزوج با اهل شر و فساد - ۲
مرد ترسا گفت ای قاضی درین كار پیشینیان ما را سنتی بوده است و پیشینیان شما را نیز سنتی بود و حالا اهل روزگار را سنتی است اكنون تو مخیّری هر كدام میخواهی اختیار كن قاضی گفت بیان كن سنن ثلاثه را ترسا گفت سنت پیشینیان ما آن بوده است كه مرد اصلی اختیار میكرده اند و دختر خود بوی میداده اند و سنت پیشینیان شما كه مسلمان بوده است مرد پرهیزگاری پیدا میكرده اند و سنت مردم روزگار آنست كه مردمان مالدار اختیار كنند و اصل نیكو و دین قوی را اعتبار نمی كنند تو كدام اختیار میكنی قاضی گفت من بسنت پیشینیان خود عمل میكنم و مرد پرهیزگار اختیار كنم فكر كرد كه در شهر مرو كه پرهیزگارتر باشد هیچكس را از غلام خود مبارک پرهیزگارتر و دین دارتر ندید او را آزاد كرد و دختر خود بوی داد بزنی مبارک تا چهل روز گرد دختر نگشت مادر دختر را ازان حال خبر شد شكایت نزد قاضی برد و گفت دختر پاكیزهء چنین را بغلام خود دادی و هنوز بوی التفات نمیكند این چه بود كه تو كردی قاضی گفت ای مبارک ترا با فرزند من ناز میرسد مبارک گفت ای قاضی مسلمانان مرا با فرزند شما چگونه ناز رسد اما چون منصب قضا مفوض بشماست می ترسم كه این دختر در خانه شما لقمه خورده باشد كه از نا وجه بوده باشد من احتیاط میكنم و او را طعام حلال میخورانم تا درون وی پاک شود تا اگر حق تعالـٰی فرزند تقدیر كرده باشد شایسته و بصلاح آید چون چهل روز بدان بگذشت دختر را تصرف كرد و چون او در لقمه خود چنان احتیاط بجای آورده بود لاجرم حق تعالـٰی او را همچون عبدالله فرزند كرامت كرد از استاد خود سلمه الله سماع دارم كه فرمود كه عبدالله بن مبارک بچهار چیز در همه روی زمین نظیر خود نداشته است در روزگار خود