Untitled Document

[شناختن تنزیه و تقدیس حق تعالی] - ۲

بل اگر كسی حقیقت آواز طلب كند، یا حقیقت بوی یا حقیقت طعم، تا چگونه است، عاجز آید، و سبب آنست كه چون و چگونه تقاضای خیالست كه از حاسهٴ چشم حاصل شده است، انگاه از هر چیزی نصیب چشم میجوید؛ و آنچه در ولایت گوش است- چون آواز مثلا- چشم را در وی هیچ نصیب نیست، بل طلب وی چون و چگونگی آواز را محالست: كه آواز منزه است از نصیب چشم، چنانكه لون و شكل منزه است از نصیب گوش؛ همچنین آنكه حاجتست دل دریابد و بعقل بشناسد، منزه است از جملهٴ نصیب حواس. و چونی و چگونگی در محسوسات بود. و این را تحقیقی و غوریست كه در كتب معقولات شرح كرده ایم، و درین كتاب این كفایت بود، ومقصود آنستكه آدمی از بیچونی و بیچگونگی خویش، بیچونی و بیچگونگی حق تعالی بتواند شناخت، و بداند كه چنانكه جا موجودست، و پادشاه تن است، و هر چه از تن وی ویرا چونی و چگونگی است همه مملكت ویست، و وی بیچون و بی چگونه است، همچنین پادشاه عالم بیچون و بیچگونه است، و هرچه چونی و چگونگی دارد چون محسوسات، همه مملكت ویست.

دیگر نوع از تنزیه آنست كه ویرا بهیچ جای اضافت نكند، چنانكه جانرا با هیچ چیز اضافت نتوان كرد، و نتوان گفت كه در دست است یا در پای است یا در سرست ویا در جای دیگر، بلكه همه اندامهاء تن قسمت پذیرست، و وی قسمت پذیر نیست، و قسمت ناپذیر در قسمت پذیر محال باشد كه فرو آید: آنگاه وی نیز قسمت پذیر شود! و با آنكه بهیچ عضو اضافت نپذیرد، هیچ عضو از تصرف وی خالی نیست، بلكه همه در فرمان و تصرف ویند، و وی پادشاه همه است چنانكه همه عالم در تصرف پادشاه عالم است؛ و وی منزه از آنكه ویرا با جای خاص اضافت كنند. و تمام این نوع از تقدیس بدان آشكارا شود كه خاصیت و سر روح آشكارا بگوئی، و اندر آن رخصت نیست. و تمامی آنكه: ان الله خلق آدم علی صورته بدان آشكار شود.