در خدمت عورتان مر شوهران را - ۴
حكایت در منزهة النواظر میآرد كه مردی بود در عرب كه ازو زشت تر كس نبود نام وی رحیم و او را زنی بود كه در همه عرب ازو خوبروی تر نبود هر گاه كه شوهر وی در آمدی آن زن باستقبال او رفتی و گرد او پاک كردی و طعام پیش وی نهادی و چون از طعام فارغ شدی آب بر دست وی كردی تا دست خود بشستی زن این همه خدمت میكرد مرد در غلط افتاد و گفت كه این زن بر من عاشق ست روزی از زن سوال كرد كه میخواهم كه بدانم كه تو در عالم از من كرا دوست تر میداری زن گفت اگر راست میخواهی من در عالم هیچكس را از تو دشمن تر نمیدارم اما بدانكه من در آئینه نظر كردم جمال خود را بدیدم و زشت روئی تو گفتم من نعمتم از خدای تعالی برین مرد و این مرد محنت ست از خدای تعالی مرا با خود گفتم ا ی تن بر محنت خدای صبر كن تا جزای صابران یابی و وی در نعمت خداوند شكر كند تا ثواب شاكران یابد فردای قیامت او در زمره شاكران به بهشت رود من با طائفه صابران در بهشت روم انشاء الله تعالی
الهی ما را توفیق شكر گذاردن در نعمتها و صبر كردن بر بلاها و محنتها كرامت فرمای و ثواب شاكران و صابران همه را ارزانی دار.
* * مثنوی:
تا بود یک ذره از هستی بجای * كفر باشد گر نهی در عشق پای *
گر همه عالم ثواب تو بود * تا تو باشی آن عذاب تو بود *
تا تو با خویشی عدد بینی همه * چون شوی فانی احد بینی همه *