Untitled Document

در اثبات عذاب قبر و كیفیت آن - ۲

اما عذاب آخرت روح و تن هر دو را باشد و مثال وی چنانست كه در قریه نابینائی و لنگی باشد و ایشان را با یكدیگر ملاقات باشد یكی مر دیگریرا گوید كه فلان ما را انگور میباید و نیک مشتاقیم ببین تا از كجا حاصل میكنی لنگ گوید در باغ فلان خواجه انگورست اما مرا پای نیست كه بروم و انگور آرم نابینا گوید من پای دارم اما چشم ندارم ندانم كه از كدام سوی میباید رفت اعرج گوید من چشم تو باشم و تو پای من شو تا برویم و انگور آریم هر دو برین اتفاق كردند لنگ بر گردن نابینا نشست و او را راه نشان میدهد تا رسیدند بپای دیوار باغ لنگ بر سر دیوار رفت و دست انابینا گرفت و بباغ فرو گذاشت و هر دو با هم رفتند تا پای درخت انگور و آن مقدار كه خواستند انگور باز كردند قصد كردند كه باز گردند ناگاه خداوند باغ در بكشاد و در آمد میبیند كه دیوار رخنه كرده اند و انگور باز كرده و راه گریز میطلبند بانگ بر ایشان زد كه چرا بیدستوری بباغ من درآمده اید لنگ میگوید ای خواجه تو میدانی كه من پای رفتن ندارم و هرگز باغ ترا ندیده ام و راه نمیدانستم این كور مرا آورد و كور گوید ای خواجه تو میدانی كه من چشم ندارم و راه نمیبینم این لنگ مرا آورده در شرع و در عرف عذر هیچ یک مسموع نیست چون هر دو بمدد یكدیگر آن كار كرده اند اگر از ایشان عفو كند كرم و مروت بجای آورده باشد و اگر ادب كند نیز مستحق آنند همچنین فردای قیامت حق تعالی خطاب كند روح را كه ای روح چرا در من عاصی شدی گوید خداوندا تو داناتری كه تا من مصاحب تن نگشته بودم و در عالم ارواح بودم پاک بودم و از من نافرمانی نمیاید هرچه كرد تن كرد تن را خطاب رسد كه ای تن چرا معصیت كردی تن گوید خدایا تا روح بمن نبود جمادی بودم و از من خیر و شر نمیامد هرچه كرد روح كرد اینجا نیز عذر هیچ یک مسموع نیست چون گناه بمدد یكدیگر كرده اند