حقیقت تفكر - ۲
و از میان آن دو معرفت سیمی تولد كند چنانكه میان نر و ماده بچه تولد كند، آن دو معرفت چون دو اصل باشد این معرفت سیم را، آنگاه با دیگری جمع كند تا از وی چهارمی پدید آید، همچنین تناسل علوم بی نهایت می افزاید؛ و هر كه بدین طریق علوم حاصل نتواند كرد از آنست كه راه بدان علوم كه اصولست نمی برد، و مثل وی چون كسی بود كه سرمایه ندارد، تجارت چون كند؟ و اگر می داند ولكن نمی داند كه میان ایشان جمع چون باید داشت، چون كسی بود كه سرمایه دارد ولكن بازارگانی نداند، و شرح حقیقت این درازست، و درین یک مثال بگوییم: كسی كه خواهد كه بداند كه آخرت بهتر از دنیا، نتواند تا آنگاه كه دو چیز نداند از دنیا یكی آنكه بداند كه باقی از فانی بهتر دیگر آنكه بداند كه آخرت باقی است و دنیا فانی، چون این دو اصل بدانست بضرورت این دیگر علم كه آخرت بهتر از دنیاست از وی تولد كند. و بدین تولد نمی خواهیم آنكه معتزله می خواهند، و شرح این درازست. پس حقیقت همه تفكرها طلب علمست از احضار دو علم در دل، ولكن چنانكه از دو اسب كه جفت گیرند گوسپندی تولد نكند هم چنین از هر دو علم كه باشد هر علم كه خواهی تولد نكند، بلكه هر نوعی را از علم دو اصل دیگرست، تا آن دو اصل در دل حاضر نكنی این فرع پدید نیاید.
پیدا كردن تفكر كه برای چه می باید - ۱
بدانكه آدمی را در ظلمت و جهل آفریده اند، و در جهل ویرا بنوری حاجتست كه از آن ظلمت بیرون آید و راه بكار خویش داند كه چه می باید كرد و از كدام سو باید رفت- از سوی دنیا یا از سوی آخرت- و بخود مشغول میباید بود یا بحق؟ و این پیدا نشود الا بنور معرفت، و نور معرفت از تفكر پدید آید، چنانكه كسی در تاریكی عاجز باشد و راه نبرد سنگ بر آهن زند تا از وی نور آتش پدید آید و چراغ برافروزد، از آن چراغ حالت وی بگردد تا بینا شود