پیدا كردن تفكر كه برای چه می باید - ۲
و راه از بی راهی بشناسد پس رفتن گیرد، همچنین مثل آن دو علم كه اصلست و میان ایشان جمع می باید كرد تا معرفت سیم تولد كند چون سنگ و آهن است، و مثل تفكر چون زدن سنگ است بر آهن؛ و مثل معرفت چون نور است كه از وی پدید آید تا از آن حالت دل بگردد، و چون حالت دل بگردد كار و عمل بگردد، چون بدید مثلا كه آخرت بهترست پشت با دنیا كند و روی بآخرت آرد. پس تفكر برای سه چیزست، معرفتی و حالتی و عملی، ولكن عمل تبع حالتست و حالت تبع معرفتست و معرفت تبع تفكرست؛ پس تفكر اصل و كلید همهٔ خیراتست و فضیلت وی بدین پیدا شود.
[خیر تمامترین علم است و شر تمامترین جهل]
بدانكه هر چه خلق آنرا خیر داند از سه حال بیرون نبود: یا خوش است در حال، یا سودمندست در مستقبل، یا نیكوست در نفس خویش؛ و هر چه آنرا شر دانند یا ناخوش است در وقت، یا زیان كارست در مستقبل، یا زشتست در نفس خویش، پس خیر تمامترین آنست كه این همه در وی جمع است، كه هم خوشست و هم نیكو و هم سودمندست، و این نیست مگر علم و حكمت؛ و شر تمامترین جهلست كه هم ناخوش است و هم زشت و هم زیانكار. و بدانكه هیچ چیز از علم خوشتر نیست لكن نزدیک كسی كه دل وی بیمار نبود، و بدانكه جهل درد كند در حال و ناخوش بود، كه هر كه چیزی نداند و خواهد كه داند درد جاهلی خویش می یابد، و جهل زشتست ولكن این زشتی در وی ظاهر نیست اما در درون دلست كه صورت دل را كوژ گرداند. و این از زشتی ظاهر زشت ترست، و چیز بود كه نافع بود و لكن ناخوش بود چون بریدن انگشت از بیم آنكه دست تباه شود، و چیز بود كه از وجهی سود دارد و از وجهی زیان چون كسی كه مال بدریا اندازد و چون كشتی غرق خواهد شد تا خویشتن سلامت یابد.