Untitled Document

ذكر امیر المومنین ابوبكر صدیق رضی الله تعالی عنه - ۳

گفتم دلیل تو برین چیست گفت آنكه شیخ ازدی كه در یمن دیدی گفتم در یمن بسیار مشایخ دیده ام كدام را میگوئی گفت آنكه بیتی چند بتو داده است گفتم باین ترا كه خبر كرد ای حبیب من گفت آن فرشته بزرگ كه پیش از من بانبیا آمده است دست وی بگرفتم و گفتم أَشْهَدُ أَنّ لَّا إِلَٰهَ إِلَّإ الله وانت رسول الله پس از پیش وی باز گشتم و هیچكس از من شادمان تر نبود بسبب آنكه توفیق ایمان یافتم.

و ازانجمله آنست كه در مرض موت فرزندان خود را بعایشهٔ صدیقه رضی الله عنها سپارش مینمود دو پسر و دو دختر خود را و حال آنكه ورای عایشه رضی الله عنها یک دختر بیش نبود عایشه رضی الله عنها گفت مرا یک خواهر هست دیگری كدام است گفت خواتون من حامله است و گمان می برم كه فرزند وی دختر خواهد بود و آنچنان بود چون خواتون وی وضع حمل كرد دختر آمد.

و ازانجمله آنست كه در مرض اخیر خود گفت كه امشب در تفویض امر خلافت بتكرار استخاره كردم و از خدای تعالی درخواستم كه مرا بر آنچه رضای وی دران باشد توفیق دهد گفت میدانید كه دروغ نخواهم گفت و گدام عاقل در وقت ملاقات خدای تعالی افتری بر وی روا دارد و فریقین مسلمان بدروغ جایز شمرد همه گفتند ای خلیفه رسول خدای صلی الله علیه وسلم هیچ كس را در صدق تو شكی نیست بگوی آنچه میگوئی گفت در آخر شب خواب بر من غلبه كرد رسول را صلی الله علیه وسلم دیدم كه دو جامه سفید پوشیده بود و اطراف آن جامها را من جمع میكردم ناگاه آن هر دو جامهٔ سفید سبز شدن و درخشیدن گرفت چنانكه نور آن دیدهٔ بیننده را می ربود و بر دو جانب رسول صلی الله علیه وسلم دو مرد بلند بالا بودند در غایت حسن و جمال لباس ایشان از نور و لقای ایشان سرمایه سرور