ذكر امیر المومنین ابوبكر صدیق رضی الله تعالی عنه - ۴
پس رسول _ مرا سلام كرد و بشرف مصاحفه مشرف ساخت و دست مبارک خود بر سینه من نهاد خفقان و اضطرابی كه در خود می یافتم ساكن شد گفت ای ابوبكر اشتیاق ما بملاقات تو بسیار است وقت نشد كه پیش ما آئی من در خواب چندان بگریستم كه اهل من ازان خبر دار شدند و بعد ازان مرا خبر دادند پس گفتم واشَوْقَاهُ إليكَ يا رسولَ الله رسول _ فرمود كه اندكی مانده است كه وصال بی توهم فراق دست دهد بعد ازان گفت خدای تعالی ترا در تفویض خلافت اختیار دارد گفتم یا رسول الله تو اختیار كن رسول _ فرمود كه والی رعیت ساز عامل صادق قوی فاروق را كه مردی است در زمین و آسمان و پاكیزه ترین روزگار است اعنی امیر المومنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه پس گفت شما دو مرد وزیران تو اند در دنیا و مددكاران تو اند در وقت وفات و همسایگان تو اند در بهشت بعد ازان مرا سلام كرد و آن دو مرد مرا سلام كردند و گفتند خلاصی یافتی از مكروه و تو صدّیقی در آسمان و صدّیقی در میان مردم و صدّیقی در میان ملایكه و صدیقی در زمین گفتم یا رسول الله پدر و مادر من فدای تو باد این دو مرد كیانند كه من مثل ایشان ندیده ام فرمود كه این دو فرشتهٔ كریم جبرئیل و میكائیل اند پس برفت و من بیدار شدم رخساره از آب دیده تر و اهل بیت من بر بالین من گریان
و ازانجمله آنست كه عایشه صدیقه رضی الله عنها گفته است كه بعضی گفتند كه ابوبكر صدیق رضی الله عنه را در میان شهیدان دفن كنیم و بعضی گفتند به بقیع بریم و من گفتم در حجرهٔ خویش پیش حبیب خود دفن میكنم درین اختلاف بودیم كه خواب بر من غلبه كرد آوازی شنیدم كه كسی میگوید ضموا الحبیب الی الحبیب دوست را بدوست رسانید چون بیدار شدم همه آن آواز را شنیده بودند تا غایتی كه مردمان نیز در مسجد شنیده بودند.