نصایح و مناجات پیر طریقت شیخ بزرگوار «خواجه عبدالله انصاری رحمة الله علیه»-۵
الهی اگر من توانستمی كه از جرم بگذشتمی خود به اول جرم بر نداشتمی، چون جرم من منم توبهٔ من چیست چون عذر پذیرفت در همه عالم چون من كیست، چون حاضر است بادب زی چون ناظر است بطرب زی وابستهٔ او را علت نیست تا وابستهٔ او را حیلت نیست، از بوده نالم یا از نابوده از بوده محال است و از نابوده بیهوده، عدل او پنهان است و فضل او آشكار او هم گوید كه برخیز و هر گاه كه قصد كنم بگستاخی سرم كوبد كه مگریز یكی را دوست میخواند و یكی را میراند و كس سر قبول و رد او نداند، ابلیس را از آسمان میرانند ابوبكر را از بتخانه می خوانند، ابلیس در آسمان زندیق شد ابوبكر در بتخانه صدیق شد، این كار هدایت است تا با كه عنایت است.
الهی بنده جرم كرد و خسته دل و آلوده دامن شد منادئ كرم آواز داد كه نصیب مغبونان باش رحمت سبقت گرفت فضل و كرم ضامن شد لاجرم سگی آن سبع را ثامن شد، الهی اگر تن محروم است دل مطیع است و اگر بنده گنهكار است كرم تو شفیع است،
الهی ما را خواستی و ما آن خواستیم كه تو خواستی مارا بیاراستی چنانكه خود خواستی، الهی من چه اهل خواست و در خواستم از نیک و بد خویش بكاستم سر عنایت بدست كفایت نه من پیراستم اكر گنج عز خود در خرابی عجز من نهی من بدین راستم، كریما روز آخر حق خویش مخواه چون من در روز اول بود خویش نخواستم هر بنده ای كه بندگی كند آزادی یابد كمال مرد در بندگیست و عزت وی در تواضع و افكندگیست، یار نیک بهتر از كار نیک، یار بد بدتر از مار بد، یار نیک ترا بعذر آورد یار بد ترا بعجب آورد، یار نیک ترا بایمان برآورد و یار بد ترا از ایمان برآورد نعوذ بالله اگر یار نیک داری طرب كن اگر نداری طلب كن.