پیدا كردن فضل و ثواب خوی نیكو - ۲
و عبدالرحمٰن بن سمره –رضی الله عنه- گوید كه: «نزدیک رسول بودم. علیه السلام گفت: دوش چیزی عجیب دیدم: مردی را دیدم از امت خویش اندر زانو- افتاده، و میان وی و میان حق تعالی حجابی بود، خُلق نیكوی وی بیامد و حجاب بر گرفت و ویرا بحق تعالی رسانید»، و گفت: «بنده بخُلق نیكو درجه بیابد، چنانكه [همانگونه كه-مثل] كسی كه بروز بروزه باشد و بشب بنماز، و درجات بزرگ اندر آخرت بیابد، اگرچه ضعیف عبادت بود». و نیكوترین خُلقی رسول را بود – علیه السلام-: كه یک روز زنان اندر پیش وی بانک همیكردند و غلبه همی داشتند، عمر –رضی الله عنه- اندر شد، بگریختند، گفت: «ای دشمنان خویش از من حشمت دارید [حشمت داشتن: ملاحظه داشتن پاس داشتن] و از رسول خدا حشمت ندارید؟!»، گفتند: «تو از وی تندتری و درشت تر!». و رسول – علیه السلام- گفت: «یا ابن الخطاب، بدان خدای كه نفس من بحكم ویست، كه هرگز ترا شیطان اندر راهی نبیند كه نه آن راه بگذارد و براهی دیگر شود از هیبت تو».
و فضیل رحمة الله گفت: «صحبت با فاسق نیكو خو دوستر دارم از آنكه با قرای بدخو». ابن المبارک رحمة الله با بدخویی اندر راه افتاد، چون از وی جدا شد بگریست گفتند: «چرا میگریی؟»، گفت: «آن بیچاره از نزدیک من برفت، و آن خوی بد همچنان با وی برفت و از وی جدا نشد» و كتانی گوید رحمة الله كه: «صوفئی خوی نیكوست: هر كه از تو بخوی نیكوتر، از تو صوفی تر». و یحیٰی بن معاذ الرازی گوید رحمة الله علیه: خوی بد معصیتی است كه با وی هیچ طاعت سود ندارد، و خوی نیكو طاعتی است كه با وی هیچ معصیت زیان ندارد.