در هستی و یگانگی خداوند تعالی - ۲
حكایت در زادالمقوین میآرد كه در زمان مامون خلیفه، رسولی از روم بمامون فرستادند و مردی مهیب دیدار با او و نامهٔ بود با آن رسول و مضمون نامه آن بود كه این مرد كه بشما فرستادیم دهریست و صانع را منكر است فاما طبیب بس حاذق ست شرط میكند كه اگر كسی بر هستی صانع دلیل تواند گفت من معزول شوم و از دعوی گری بیزار شوم و اینجا همه اطبای روم در كار او حیرانند و علما در مناظره كردن با او عاجز و سرگردانند آنجا اگر كسی بود كه با او مناظره تواند كرد و الزام تواند داد پس خوب باشد خلیفه علما و اهل مشورت را جمع كرد و با ایشان مشورت كرد گفتند ای خلیفه اول او را در طب تجربه كنیم آنگاه در عمل بنگریم تا چه توان كرد روز دیگر بیامدند سی صد كس هر یک قاروره برداشته آبگین زید را عمرو برگرفت و ازان عمرو را زید برگرفت و هر یک طلسمی كرده و همه را بیاوردند و در پیش وی بنهادند و او در آبگینها نظر میكرد و در رویهای ایشان نگاه میكرد و راست بیرون میاورد كه این ازان زیدست و این ازان عمرو همچنانكه طلسم كرده بودند همه را راست بیرون آورد و بگفت این بول زید و عمرو است كه مختلط كرده اند و علـت و داروی هر یک را راست بگفت همه در كار او حیران و عاجز آمدند آنگاه گفتند كه در بغداد هیچكس ندانیم كه با او بحث تواند كرد یكی گفت خواجه احمد حرب نیشاپوری دوش رسیده و بحج میرود او تواند كه با وی مناظره كند خلیفه كس فرستاد بنزدیک وی و او را ازان حال خبر داد خواجه فرمود كه شما مجلس مناظره بیارائید در سرای خلیفه و او را بسخن مشغول میدارید من دیرتر آیم چون برسم مرا سوال كنید كه چرا دیر آمدی تا من جواب گویم