در هستی و یگانگی خداوند تعالی - ۴
زیرا كه او یكی ست اما نه از روی عدد بلكه یكی ست در خدائی و بینظیر در بادشاهی نه ذات وی قسمت پذیرد تا كم ازان شود كه هست و نه جز پذیرد تا پیش ازان گردد كه هست یعنی احد حقیقی آن بود كه هست از وی و وضع بروی جائز و ممكن نبود زیرا كه هر چیز كه رفع از وی و وضع بروی جائز بود آن چیز مركب بود و مركب احد نبود چون بدیدهٔ عقل تامل نمائی احدیت صفتی ست كه جز ذات مقدس ویرا سزا نیست و دیگر هر موجود كه در عالم ست چون نظر تفكر در وی كنی یكی نیست مثلا یک آدمی را چون تفحص كنی دست و پای و اجزا و اعضا ظاهر او باطناً یكی چگونه بود سی صد و شصت رگ و دویست چهل پاره استخوان یكی چگونه بود و چندین هزار تار موی اگر همه یک تار مویست كه سرش دیگر بود و پایان دیگر و این جانب دیگر و آن جانب دیگر اوست آن خداوندی كه هر تاری را كشاده كرده و بالماس قدرت سفته گردانیده تا بخار از وی بیرون میرود و یكی چگونه بود و اگر بمثل جوهر فرد و لا یتخبّزی تصور فرمائی هم یكی نبود زیرا كه در حال وجود یا ساكن بود یا متحرک اگر ساكن بود سكون در وی دو بود و اگر متحرک بود حركت با وی دو شود پس ثابت شد كه بحقیقت یكی ذات پاک ویست جسم نی و جوهر نی و عرض نی در مكان نی در چیزی نی متخبری نی متبعض نی عبارت از وی این آمد كه قل هو الله احد یعنی بگوی و برسان ای محمد كه خداوند یكی ست ولا فرق بین الواحد والاحد عند اكثر اصحابنا بعضی میگویند در نفی احد بلیغ ترست و در اثبات واحد عظیم تر پس احد اشارت بهستی دارد و واحد اشارت بیگانگی بعضی میگویند احد آنست كه بود و هستیها نبود و احد آنست كه یكی بود و دو نبود جُنید میگوید الاحد بذاته واحد بصفاته یكی ست بذات یگانه است