Untitled Document

حقوق فرزندان بر والدین

پس فرزند را از تاریكی جهل بروشنائی علم آر كه علم فخرست و جهل عار * * مثنوی:

زدانش بود مرد را افتخار * نباشد چو بیدانشی هیچ عار *

خدا گفت بی دانشان را مثل * بقرآن كالانعام بلهم اضل *

شرف آدمی بهترست و دانائی نه به پیری و برنائی *

 * * شعر:

جوان با ادب بینی برو بر سال و مه مشمر *

         كه به ده ساله دانائی زپنجه ساله گاو خر *

من از علم و ادب گویم تو از پیری سخن رانی *

         گر از پیری شرف بودی بُدی ابلیس فاضلتر *

شرف پیری برو گو از جوانی عزت آور دست *

         وگرنه پیر جاهل را كه گوید از جوان بهتر *

حكایت در زادالمقوین میارد كه مردی نزد امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه آمد و از پسر خود شكایت كرد امیر آن پسر را ملامت كرد پسر گفت یا امیرالمؤمنین پسر را بر پدر هیچ حق است امیر فرمود كه هست یكی آنكه مادر او را چنان خواهد كه كس فرزند او را سرزنش نتواند كرد و او را نام نیكو نهد و قرآن بیاموزد او را پسر گفت یا امیرالمؤمنین مادر مرا بچهارصد درم خریده و مرا جُهل نام نهاده یعنی سرگین كش و از قرآن مرا یک آیت نیاموخته امیر گفت ای پیر هنوز گله میكنی الهی فرزندان همه را به نیابت خیر پرورده گردان و در مكتب كرامت بتشریف و تعظیم الرحمن علم القرآن مشرف و مكرم گردان.