فصل هشتم در اوقات نماز - ۱
حكایت در طبیب القلوب میارد كه از خواجه علی دقاق (رحمة الله علیه) پرسیدند كه چه گوئی در حق كسی كه در نماز مگس از خود میراند شیخ فرمود كه در حضرت معبود كم ازان نتوان بود كه ایاز ترک در خدمت محمود چنانكه نقل ست كه روزی ایاز برسم خدمت پیش سلطان ایستاده بود ناگاه نوک موزه خود بجنبانید سلطان را از وی عجب آمد كه هرگز از وی بی ادبی ندیده بود سلطان بفراست دریافت كه او را عذری هست فی الحال او را بمهمی بیرون فرستاد و كسی را فرمود تا درعقب وی برود و حال او معلوم كند گماشته سلطان از گوشه دید كه ایاز موزه از پای بیرون كرد گژدمی از موزه وی بیفتاد ایاز بنوک موزه بر سر وی میزد و میگفت امروز حرمت من پیش سلطان ببریدی تا امروز از من بی ادبی در وجود آمده آن كس خبر بسلطان رسانید چون ایاز باز آمد سلطان فرمود كه ای ایاز امروز چرا بی ادبی كردی و پای بجنبانیدی ایاز زبان معذرت بگشاد و گفت از بندگان جرم كردن و از خداوندان عفو كردن سلطان گفت ای ایاز حدیث گژدم بما رسید ایاز گفت چون سلطان را معلوم شد بنعمت سلطان بر بنده كه كژدم هفت كرت زخم بر پای من زد تحمل كردم بار هشتم بی طاقت شدم سر موزه از زمین برداشتم پس ای برادر در نگر و ببین كه در خدمت مخلوق ادب چنین رعایت كرده اند نظر كن تا از ما در مقام عبادت برین درگاه چه بی ادبیها و جرأتها در وجود میاید جای آن دار كه ما ازین نوع خداپرستی شرم داریم بلكه سر خجالت از پیش بر نداریم