Untitled Document

در صدق - ۲

و ازین گفت رسول- صلوات الله علیه-: «تعس عبدالدرهم وتعس عبدالدینار» ویرا بندهٔ زر و سیم خواند؛ بلكه تا از همه دنیا آزادی نیابد بندهٔ حق نشود، و تمامی این آزادی و حریت آن بود كه از خود نیز آزاد شود چنانكه از خلق آزاد شد، و بدانچه با وی كند راضی بود، و این تمام صدق بود در بندگی، و كس را كه این نبود نام صدیق نبود بلكه نام صادق نیز نباشد،

صدق دوم در نیت بود، كه هر چه بدان تقرب كند جز خدای تعالی نخواهد بدان و آمیخته نكند، این اخلاص بود و اخلاص را نیز صدق گویند، كه هر كه در ضمیر وی اندیشهٔ دیگر باشد جز تقرب، كاذب بود در عبادت كه مینماید،

صدق سیم در عزم بود، كه كسی عزم كند كه اگر ویرا ولایتی باشد عدل كند و اگر مالی باشد بصدقه بدهد و اگر كسی پدید آید كه بولایت یا بمجلس یا بتدریس اولی تر بود تسلیم كند، و این عزم گاه بود كه قوی و جازم بود، و گاه بود، كه در وی ضعفی و ترددی باشد: آن قوی بی تردد را صدق عزم گویند، چنانكه گویند این شهوت كاذب است یعنی اصلی ندارد، و صادق است یعنی قوی است، و صدیق آن بود كه همیشه عزم خیرات در خویشتن بغایت قوت یابد، چنانكه عمر گفت- رضی الله عنه- كه: مرا گردن بزنند دوستر ازان دارم كه امیر باشم بر قومی كه ابوبكر دران میان بود، كه وی عزم قوی یافت از خویشتن بر صبر كردن بر گردن زدن، و كس باشد كه اگر ویرا مخیر كنند میان كشتن وی و میان كشتن ابوبكر حیات خود دوستر دارد، و چند فرق بود میان این و میان آنكه كشتن خویش بر امیری ابوبكر دوستر دارم؟