Untitled Document

در صدق - ۳

صدق چهارم در وفا بود بعزم كه باشد كه عزم قوی بود برانكه در جنگ جان فدا كند و چون مقدمی پدید آید ولایت تسلیم كند، ولٰكن چون بدان وقت رسد نفس تن در ندهد، و اندرین گفت: «رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»، یعنی بعزم خویش وفا كردند و خویشتن فدا كردند، و در حق گروهی كه عزم كردند كه مال بذل كنند و بدان وفا نكردند چنین گفت: « وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ اٰتَیٰنَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ ۞ فَلَمَّا اٰتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ [كسانی از ایشان با خدا پیمان بستند كه چون بآنان از فضل خود ببخشد صدقه دهند و از نیكو كاران باشند۞ پس خدا بایشان از فضل خود غایت فرموده بخل ورزیدند]» تا آنجا كه گفت: بما كانوا یكذبون ایشان را كاذب خواند اندرین وعده،

صدق پنجم آن بود كه هیچ چیز در اعمال فرا ننماید كه باطن وی بدان صفت نبود: مثلا اگر كسی آهسته رود و در باطن وی آن وقار نبود صادق نبود، و این صدق براست داشتن سر و علانیت حاصل آید، و این كسی را بود كه سر و باطن وی بهتر از ظاهر بود یا همچون ظاهر بود، و ازین گفت رسول- صلوات الله علیه-: «بار خدایا سریرت من بهتر از علانیت گردان، و علانیت من نیكو كن»، هركه بدان صفت نبود در دلالت كردن ظاهر بر باطن كاذب بود و از صدیق بیفتد، و اگر چه مقصود وی ریا نبود،

صدق ششم آنكه در مقامات دین حقیقت آن از خویشتن طلب كند و باوایل و ظواهر آن قناعت نكند چون زهد و محبت و توكل و خوف و رجا و رضا و شوق، كه هیچ مؤمن از اندک این احوال خالی نبود،