Untitled Document

درجات توكل - ۱

بدانكه توكل بر سه درجتست: یكی آنكه حال وی چون حال آن مرد باشد كه در خصومت وكیل فراز كند جلد و هادی و فصیح و دلیر و مشفق كه ایمن باشد بر وی، درجه دوم آنكه حال وی چون باشد كه در هر چه فرا وی رسد جز مادر نداند اگر گرسنه شود ویرا خواند، و آن طبع وی باشد و نه بتكلیف اختیار كند، و این متوكلی باشد از توكل خویش بی خبر، از مستغرقی كه باشد بوكیل، اما آن اول را از توكل خویش خبر بود و بتكلف و اختیار خویشتن را فرا توكل آورده باشد، درجهٔ سوم آنكه حال وی چون مرده باشد پیش مرده شوی: خویشتن را مرده ای بیند متحرک بقدرت ازلی نه بخود، چنانكه مرده متحرک بحركت غاسل باشد اگر كاری پیش وی آید دعا نیز نكند، نه چون كودكی كه مادر را خواند بلكه چون كودكی بود كه داند كه اگر مادر را نخواند مادر خود داند و تدبیر وی كند پس در مقام باز پسین هیچ اختیار نبود، و در مقام دوم هیچ اختیار نبود مگر ابتهال [تضرع و زاری و دعا] و دعا و دست در وكیل زدن و در مقام اول اختیار بود ولكن در تدبیر اسبابی كه از سنت و عادت وكیل معلوم شده است. مثلا چون داند كه عادت وكیل آنست كه تا وی حاضر نیاید و سجل حاضر نكند وی خصومت نكند لابد این سنت بجای آورد، آنگاه همه انتظار گردد تا وكیل چه گوید و چه كند، و آنچه رود همه از وكیل بیند و احضار سجل نیز هم از وی داند كه از اشارت وی شناخته است، پس كسی كه در توكل درین مقام بود تجارت و حراثت و اسباب ظاهر كه از سنت خدای تعالی معلوم شده است دست ندارد، ولكن بازان بهم متوكل بود، و اعتماد بر تجارت و حراثت خویش ندارد بلكه بر فضل خداوند دارد كه از حراثت و تجارت بمقصود رساند،