درجات توكل - ۲
چنانكه حركات و اسباب حراثت بر وی براند و چنانكه ویرا هدایت آن دارد، پس این كارها میكند و آنچه بیند از خدای تعالی بیند چنانكه شرح این بیاید، و معنی لا حول ولا قوة الا بالله این بود كه حول حركت بود و قوت قدرت بود، چون داند كه حركت و قدرت وی هر دو بوی نیست بلكه بافریدگارست آنچه بیند از وی بیند. و در جمله چون حوالتست كارها با اسباب از نظر وی بیرون شد تا هیچ چیز جز حق تعالی نبیند متوكل بود.
اما اعلیٰ مقامات وی آنست كه بایزید بسطامی گفته است كه ابوموسیٰ دیلمی گوید ویرا پرسیدم كه توكل چیست؟ گفت: تو چه میگویی؟ گفت: مشایخ گفته اند: آنكه اگر چپ و راست همه مار و كژدم و اژدها بود سر دل وی حركت نكند، گفت این سهل است، ولكن اگر اهل دوزخ را جمله در عذاب بیند و اهل بهشت را همه در نعمت، و میان ایشان بدل تمیز كند متوكل نباشد. اما آنچه ابوموسیٰ گفته است اعلی مقامات توكل است، و شرط وی آن نیست كه حذر نكند: كه صدیق پاشنه [مقصود آنستكه ابوبكر پاشنهٔ پا در سوراخ مار نهاد كه آنرا بسته باشد، از یک سو سوراخ را بسته بود و از سوی دیگر باعتماد بر خدا با پاشنهٔ پا این كار را كرده بود] در سوراخ مار نهاد در آن وقت كه در غار بود، و وی متوكل بود ولكن هراس وی نه از مار بود، بلكه از آفریدگار مار بود كه مار را وی قوت و حركت دهد، ولا حول ولا قوة الا بالله در حق همه نبیند، اما آنچه ابویزید گفته است بدان ایمان كه اصل توكلست اشارت كرده است، و این ایمان عزیزست، و آن ایمانست بعدل و حكمت و فضل و رحمت كه داند كه هر چه كند چنان میباید كه میكند پس درین معنی میان عذاب و نعمت فرق نكند.