Untitled Document

در بیان آنكه كفر و ایمان با یكدیگر جمع نمیشود

حكایت در بحرالفواید میآرد كه سفیان ثوری طیب الله روحه هنوز جوان بود كه پشت وی كور شده بود از وی سوال كردند از انحال گفت سه استاد را شاگردی كردم در علم هر یک علامهٔ روزگار خود بودند و در وقت مردن هر سه استاد بی ایمان از دنیا بیرون رفتند من آنحال مشاهده كردم در از هیبت پشت من باز شكست اما در زادالمقوین میآرد كه سفیان گفت مدت پنجاه و پنج سال استادی را شاگردی كردم كه هرگز از وی ترک ادبی ندیدم در اسلام وقتی كه از دنیا سفر میكرد بر سر بالین وی بودم چشم بكشاد و گفت: ای سفیان میبینی كه با ما چه میرود گفتم ای استاد بزرگوار كیف تجدالامر حال خود چگونه مییابی گفت ما را میرانند از درگاه و نمیپذیرند كه رو كه ما را نمیشائی بعد از ان مصحفی طلب كرد و دست بر مصحف نهاد و گفت شما گواه باشید كه او ازین مصحف و ازانچه درین مصحف است بیزار شد و دین جهودی اختیار كرد این بگفت و جان بداد یفعل الله ما یشاء و یحكم ما یرید طایفه بندگی چنان كنند كه او پسندد ندانم تا با این زندگانی عاقبت چه خواهد بود

حكایت مالک دینار (رحمة الله علیه) گفت پیش ازین روزگاری بر گناهان خود میگریستم اكنون كه گناه و معصیت حرفت باشد این گریستن و زاری كردن بر بقای اسلام ست كه با این زیست اسلام باقی ماند یا نی مگر بفضل حق ما خاكیان بیچاره را دستگیری كند رباعی:

ای وصف تو بسته حد گویائی ما * حیران شده در صنع تو بینائی ما *

خاكیم زبیم آتشت آب شدیم * یا رب منگر بباد پیمائی ما *