نصایح و مناجات پیر طریقت شیخ بزرگوار «خواجه عبدالله انصاری» رحمة الله علیه - ۴
بلایی كه ترا مشغول كند بدو به از عطایی كه ترا مشغول كند ازو، همه عیشها در بی عیشیست، همه توانگریها درویشیست؛ دانی كه زندگانی كدام است آنكس كه همیشه بی نام است و از حق بر دل وی پیام است و بر زبان و دل او ذكر دوست مدام است دنیا او را دام است و عقبی با او بی نظام است از هر دو او را مولی تمام است، انتظار را طاقت باید و ما را نیست صبر را، فراغت باید و ما را نیست بندگی كردن جز ملک را بر بنده حرام است تو او را بنده باش همه عالم ترا غلام است. كشته ای دیدی از جور زمان من آنم، تشنه ای دیدی میان دریا من همانم؛ هر كوه كه نه برآوردهٔ مهر اوست هامونست هر آب كه نه از دریای اوست همه خونست،
پیدا كردن علاج حرص و طمع - ۱
بدانكه داروی وی معجونی است از تلخی صبر و شیرینی علم و از دشواری عمل، و همه داروهای بیماری دل از این اخلاط باشد، و حاصل این علاج پنج چیز است:
علاج اول عمل است: چنانكه خرج خویش با اندكی آورد. بجامه ای درشت و نان تهی، قناعت كند و نان خورش گاه گاه، كه اینقدر بی طمع و بی حرص بدست آید. و رسول -علیه السلام- گفت: «سه چیزست كه نجات خلق اندر آنست ترسیدن از خدای سبحانه و تعالی اندر سرّ و آشكارا، و خرج كردن بنوا [اقتصاد و میانه روی] در درویشی و توانگری، و انصاف دادن اندر خشم و خشنودی». و یكی بودردا را دید - رضی الله عنه - كه هسته خرما میچید و میگفت: رفق در معیشت نگاهداشتن از فقه مرد بود. و رسول -علیه الصلاة والسلام- گفت: «هر كه خرج بنوا كند حق تعالی او را بی نیاز كند. و هر كه خرج بی نوا كند ویرا درویشی داد، و هر كه خدایرا یاد كند حق تعالی ویرا دوست دارد»؟