پیدا كردن فضل و ثواب سخاوت - ۲
و محمد بن المنكدر -رحمة الله علیه- روایت كند از ام ذره خادمهٔ عایشه -رضی الله عنها- كه وی گفت: عبدالله زبیر -رضی الله عنه- دو غراره [كیسه- جوال] صد و هشتاد هزار درم سیم پیش عایشه فرستاد، طبق خواست و همه بمستحقان قسمت كرد، شبانگاه نان بردم و پاره ای روغن زیت تا روزه گشاید و گفتم: یا ام المؤمنین این همه خرج كردی اگر بیک درم مارا گوشت خریدی چه بود: گفت: اگر یاد دادی بخریدمی. و چون معاویه به مدینه بگذشت حسین فرا حسن -رضی الله عنهما- گفت: سلام بر وی مكن، چون معاویه بیرون شد حسن گفت ما را وام است از پس وی بشد و وام خود بگفت شتری از پس مانده بود معاویه پرسید كه بار آن چه است؟ گفتند: زرست هشتاد هزار دینار، گفت: همچنان بحسن تسلیم كنید تا در وجه وام كند. و ابوالحسن مداینی گوید: حسن و حسین و عبدالله جعفر -رضوان الله علیهم اجمعین- هر سه بحج میشدند، شتر زاد بگذاشته بودند برجای، گرسنه و تشنه بنزدیک پیر زنی از عرب بگذشتند، گفتند: هیچ شراب داری؟ گفت: دارم، گوسفندی داشت بدوشید و شیر بایشان داد، گفتند: هیچ طعام داری؟ گفت: ندارم مگر این گوسپند بكشید و بخورید بكشتند و بخوردند و بگفتند: ما از قریشیم چون ازین سفر باز آییم نزدیک ما آی تا با تو نیكویی كنیم و برفتند، چون شوهر وی باز آمد خشمگین شد و گفت: گوسفندی بقومی دادی كه خود نمیدانی كه ایشان كه اند، پس روزگاری برآمد پیر زن و شوهر وی بسبب درویشی بمدینه افتادند و برای قوت سرگین شتر میچیدند میفروختند و بدان روزگار همی كردند. یک روز آن پیر زن بكوی فرو شد حسن بدر سرای خویش نشسته بود او را بشناخت گفت: یا پیر زن مرا همی دانی؟ گفت: نه، گفت: من آن مهمان توأم فلان،