پیدا كردن فضل و ثواب سخاوت - ۳
پس بفرمود تا ویرا هزار گوسفند و هزار دینار بدهند و وی را باغلام خویش نزدیک حسین -رضی الله عنه- فرستاد، گفت: برادرم ترا چه داد؟ گفت: هزار گوسفند و هزار دینار، حسین نیز هم چندان بداد و غلام خود همراه كرد تا بنزدیک عبدالله بن جعفر -رضی الله عنهما- و حال بگفت؛ گفت: ایشان هر دو چند دادند؟ گفت: دو هزار گوسفند و دو هزار دینار، گفت: اگر ابتدا پیش ما رسیدی ایشانرا اندر رنج نیفكندی، یعنی هم چندان بدادمی كه ایشانرا بایستی داد، و بفرمود تا دو هزار دینار و دو هزار گوسفند بوی دادند، پیرزن با آنهمه نعمت پیش شوهر شد. مردی در عرب بسخا معروف بود، بمرد، قومی از سفر میآمدند گرسنه بودند بر سر گور او فرود آمدند و گرسنه بخفتند، یكی از ایشان شتری داشت آن مرده را بخواب دید كه گفت: این شتر تو بنجیب [نجیب: شتر خوب و اصیل] من فروشی؟ گفت: فروشم، و از روی نجیبی نیكو بازمانده بود باو فروخت و آن مرده آن شتر را بكشت، چون از خواب بیدار شدند شتر را كشته دیدند دیگ بر نهادند و بپختند و بخوردند، چون باز گشتند كاروانی پیش آمد، یكی در میان كاروانان خداوند شتر را آواز میداد و نام او میبرد و میگفت: هیچ نجیبی خریده ای از فلان مرده؟ گفت: خریده ام لیكن در خواب و قصه بگفت، گفت: آن نجیب اینست بگیر كه من او را بخواب دیدم كه گفت اگر تو پسر منی این نجیب من بفلان كس ده. و ابوسعید خرگوشی روایت كند كه: اندر مصر مردی بود كه درویشان را پای مردی كردی، درویشی را فرزندی آمد و هیچ چیز نداشت، گفت: نزدیک وی رفتم، بیامد و از هر كس سوال كرد هیچ فتوح نبود پس برخاست و مرا برسر گوری برد و بنشست و گفت: خدای بر تو رحمت كناد، تو بودی كه اندوه درویشان همی بردی و هر چه بایستی همی دادی،