Untitled Document

پیدا كردن آنكه دارو ناخوردن در بعضی از احوال فاضلتر و آن مخالفت رسول ؐ نبود - ۱

بدانكه بسیاری از بزرگان علاج نكردند، و باشد كه كسی گوید: اگر این كمالی بودی رسول- صلوات الله علیه- دارو نخوردی! پس این اشكال بدان برخیزد كه بدانی كه دارو ناخوردن را شش سبب است:

اول آنكه مكاشف بود و بدانسته بود كه اجل فرا رسیده است، و ازین بود كه صدیق را گفتند طبیبی را بخوانیم؟ گفت طبیب مرا دید و گفت: «انی افعل ما ارید- من آن كنم كه خواهم».

سبب دوم آنكه بیمار بخوف آخرت مشغول بود و دل علاج ندارد، چنانكه ابوالدردا را گفتند: از چه می نالی؟ گفت: از گناهان؟ گفتند: چه آرزو داری؟ گفت: رحمت خدای تعالی! گفتند: طبیب را خوانیم؟ گفت: مرا طبیب بیمار بكرده است. و ابوالدردا را چشم بدرد آمد، گفتند: علاج نكنی؟ گفت: شغل دارم ازین مهمتر. و مثال این چنان بود كه كسی را پیش ملكی می برند تا سیاست كنند، كسی ویرا گوید نان نخوری گوید چه پروای نان و گرسنگی است؟! این طعن نباشد در كسی كه نان خورد و مخالفت وی نبود، و این مستغرقی همچنانست كه سهل را گفتند: قوت چیست؟ گفت: ذكر حی قیوم است، گفتند: ترا از قوام می پرسیم؟ گفت: قوام علم است، گفتند: از غذا می پرسیم؟ گفت: غذا ذكرست، گفتند: از طعام تن می پرسیم؟ گفت: دست از تن بدار و بصانع تسلیم كن.

سبب سیم آنكه باشد كه علت مزمن بود، نزدیک بیمار آن دارو چون افسون بود كه منفعت آن نادر بود، و كسی كه طب نداند باشد كه بیشتر داروها چنین نگرد ربیع بن خثیم گوید كه قصد كردم كه علاج كنم علت خویش را، لكن اندیشه كردم كه عاد و ثمود و گذشتگان با طبیبان بسیار در میان ایشان همه بمردند و طب سود نداشت، ظاهر آنست كه وی طب را از اسباب ظاهر نمی شناختست.