پیدا كردن اسباب دوستی تا از آنجا معلوم شود كه مستحق دوستی جز حق تعالیٰ نیست - ۲
سبب سیم آنكه نیكوكار را دوست دارد اگرچه با وی نیكویی نكرده باشد، چه اگر كسی بشنود كه در مغرب پادشاهی نیكو كارست و عالم و عادل و همه خلق از وی براحت اند، طبع بوی میل گیرد، اگر چه داند هرگز بمغرب نخواهد رسید و احسان وی نخواهد دید.
سبب چهارم آنكه كسی را دوست دارد كه نیكو بود، نه برای چیزی كه از وی حاصل كند، ولكن برای ذات وی و نیكویی وی: كه جمال خود محبوبست بطبع در نفس خویش؛ و روا بود كه كسی صورت نیكو دوست دارد، نه برای شهوت چنانكه سبزه و آب روان دوست دارد، و نه برای آنكه بخورد، ولكن چشم را خود جمال وی لذتی بود و جمال و حسن محبوبست؛ و اگر جمال حق تعالیٰ معلوم شود درست شود كه ویرا دوست توان داشت، و معنی جمال پس ازین گفته آید كه چیست.
سبب پنجم در دوستی مناسبت است میان دو طبع: كه كس بود كه طبع وی با دیگری موافق بود و ویرا دوست دارد نه از نیكویی، و این مناسبت گاه بود كه ظاهر بود، چنانكه كودک را انس بكودک بود و بازاری را ببازاری و عالم را بعالم و هر كسی را با جنس خویش، و گاه بود كه پوشیده، و در اصل فطرت و در اسباب سماوی كه در وقت ولادت مستولی باشد مناسبتی افتاده باشد كه كس راه بدان نبرد، چنانكه رسول- علیه السلام- گفت و ازان عبارت كرد كه: «الأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ، فَمَا تَعَارَفَ مِنْهَا ائْتَلَفَ وَمَا تَنَاكَرَ مِنْهَا اخْتَلَفَ» یعنی كه ارواح را با یک دیگر آشنایی باشد و بیگانگی باشد: چون در اصل آشنایی افتاده باشد با یكدیگر الفت گیرند، و این آشنایی عبارت ازان مناسبت است كه گفته آمد كه راه بتفصیل آن نتوان برد.