پیدا كردن اعمال متوكل - در كسب و جلب منفعت - ۲
درجهٔ دوم اسبابی كه قطعی نبود ولكن در غالب مقصود بی آن حاصل نیاید و بنادر ممكن برد كه بی آن حاصل آید: چون برگرفتن زاد در سفر، این دست بداشتن شرط توكل نیست، كه این سنت رسول- صلوات الله علیه- است و سیرت سلف، لكن متوكل بدان بود كه اعتماد دل وی بر زاد نبود، كه باشد كه ببرند، بلكه اعتماد بر آفریننده و نگاه دارندهٔ آن بود، لكن اگر بی زاد در بیابان شود روا بود و از كمال توكل بود، نه چون طعام ناخوردن كه آن توكل نیست، ولكن این كسی را روا بود كه در وی دو صفت باشد: یكی آنكه چندان قوت كسب كرده باشد كه اگر یک هفته گرسنه باید بود بتواند، و دیگر آنكه بخوردن گیاه زندگانی تواند كرد، كه مدتی چون چنین بود غالب آن بود كه بادیه ازان خالی نبود تا آنگاه كه طعام از جایی كه آن نبیوسید پدید آید.
و خواص از متوكلان بود و بدین صفت بودی و در بادیه رفتی تنها بی زاد، اما همیشه سوزان و ناخن پیرای و حبل و دلو با وی بودی، كه این از اسباب قطعی است: كه آب بی دلو از چاه بیرون نیاید و در بادیه حبل و دلو نباشد، و چون جامه دریده شود چیز دیگر بجای سوزن كار نكند، پس توكل در چنین اسباب به ترک آن نبود، بلكه اعتماد دل بر فضل خدای تعالیٰ بود نه بران، پس اگر كسی در غاری نشیند كه آن راه گذر خلق نبود و آنجا گیاه نبود و گوید توكل میكنم؛ این حرام بود و خویشتن هلاک كرده بود و سنت خدای تعالیٰ ندانسته باشد، همچون موكلی بود در خصومت كه سجل بنزدیک وكیل نبرد، و از عادت وی دانسته باشد كه بیسجل سخن نگوید.