عجب بقدرت وجمال و نسب حماقت محض است - ۲
و رسول- علیه السلام- منع كرد از فخر نسب و گفت: «همه از آدم اند و آدم از خاک». و چون بلال بانگ نماز كرد بزرگان قریش گفتند: این غلام سیاه را چه محل بود كه این ویرا مسلم بود؟ این آیت بیامد كه: «اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللهِ اَتْقیٰکُمْ - ارجمندترین شما پیش خداوند پرهیزكارترین شمایند-»، و چون این آیت فرو آمد كه: «وانذر عشیرتك الاقربین - و بترسان خانواده و نزدیكان خود را -» فاطمه را- رضی الله عنها- گفت: یا دختر محمد تدبیر خود كن كه فردا من ترا سود ندارم و صفیه را كه عمهٔ وی بود گفت: یا عمهٔ محمد بكار مشغول شو كه من ترا دست نگیرم و اگر خویشانرا قرابت وی كفایت بودی بایستی كه فاطمه را از رنج تقوی برهانیدی تا خوش همی زیستی و هر دو جهان ویرا می بودی. اما اندر جمله قرابت را زیادت امیدی است بشفاعت وی، ولكن باشد كه گناه چنان بود كه شفاعت نپذیرد: و نه همه گناهی شفاعت پذیرد، چنانكه حق تعالی گفت: «وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَىٰ - میانجی نخواهند شد جز برای كسیكه خداوند خشنود باشد-» و فراخ رفتن بر امید شفاعت همچنان بود كه بیمار احتما نكند و هر چیز همی خورد بر اعتماد آنكه پدرم طبیب استادی است! او را گویند بیماری باشد كه چنان گردد كه علاج نپذیرد و استادی طبیب سود ندارد، باید كه مزاج چنان بود كه طبیب آنرا علاج تواند كرد و نه هر كه بنزدیک ملوک محلی دارد همه گناه را شفاعت تواند كرد بلكه كسیكه ملک ویرا دشمن دارد شفاعت هیچكس نپذیرد، و هیچ گناهی نبود كه نتواند بود كه سبب مقت باشد، كه خدای تعالی سخط خویش اندر معصیت پوشیده بكرده است، باشد كه آنچه كمتر دانی سبب مقت آن بود، چنانكه حق تعالی گفت: «وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ» شما آسان همی گیرید و بنزدیک خدای تعالی بزرگ است، و همهٔ مسلمان را نیز امید شفاعت هراس برنخیزد، و با هراس عجب فراهم نیاید، «والله اعلم واحكم».