در آداب محاسن - ۲
پنجم – كندن موی بحكم هوس و سودا تا بابتدای جوانی بصورت بی ریشان نماید، و این از جهل باشد، كه خدایرا – تعالی – فریشتگانند كه تسبیح ایشان آن باشد كه: «سُبْحَانَ من زَيَّنَ الرِّجَالَ بِاللِّحَى وَالنِّسَاءِ بِالذَّوَائِبِ– پاكست آن خدای كه مردانرا بمحاسن و زنانرا بگیسو بیاراست»؛
ششم – محاسن بدو كارد -دو كارد: قیچی- گرد كردن – چون دم كبوتر – تا در چشم زنان نیكوتر نماید؛
هفتم – آنكه از موی سر در محاسن افزاید، و زلف از بناگوش فرو گذارد، زیادت از آنكه عادت اهل صلاح است؛
هشتم – آنكه بچشم اعجاب در سیاهی یا در سپیدی وی نگرد، كه خدای تعالی دوست ندارد كسی را كه بعجب در خود نگرد؛
نهم – آنكه بشانه كند برای چشم مردمان، نه برای بجا آوردن سنت؛
دهم – آنكه بشولیده بگذارد برای اظهار زهد تا مردمان پندارند كه وی خود بدان نمی پردازد كه موی بشانه كند.
و این مقدار كفایتست در احكام طهارت.
روا بود كه چیزی در حق كسی نعمت بود و در حق دیگری بلا
بدانكه اسباب دنیا بیشتر آمیخته بود كه در وی هم شرّ بود و هم خیر، ولكن هر چه منفعت بوی بیشتر از ضرر بود آن نعمتست، و این بمردمان بگردد: كه مال بقدر كفایت منفعت وی بیشتر از ضرر و زیادت از كفایت ضرر آن بیشتر در حق بیشتر مردمان، و كس باشد كه اندک نیز ویرا زیان دارد كه سبب آن بود كه حرص زیادت بر وی غالب شود- و اگر هیچ نخواستی- و كس بود كه كامل بود و بسیار ویرا زیان ندارد كه بوقت حاجت تواند داد. پس بدانیكه روا بود كه چیزی در حق كسی نعمت بود و همان در حق دیگری بلا بود.