آداب طعام خوردن دوستان كه بزیارت یكدیگر میروند - ۳
و چون برخاست پای برهنه بیرون آمد، ایشانرا این هر سه كار از وی عجب آمد، پرسیدند كه این چیست؟ گفت: «آن زن با جمال از برای آن دارم تا دین مرا نگاهدارد و چشم و دل من بجای دیگر نگذارد، و شما را نگفتم كه طعام خورید كه آن مزد من بود تا كار كنم: كه اگر كمتر خوردمی در كار ایشان تقصیر كردمی، و آن فریضهٔ من بود، و پای برهنه ازان رفتم كه میان خداوندان زمین ها عداوت بود، نخواستم كه خاک زمین در كفش من رود و بدیگر زمین برده آید»، و بدین معلوم شود كه صدق و راستی در كارها از تكلف اولیتر.
ادب سیم- آنكه بر میزبان تحكم نكند چون داند كه دشوار خواهد بود، و اگر مخیر كند ویرا میان دو چیز، آسانتر اختیار كند، كه رسول -علیه السلام- چنین كردی در همه كارها. و كسی نزدیک سلمان شد -رضی الله عنه- پارهٔ نان جوین و نمک پیش آورد، گفت: «اگر سعتر [مرزه] بودی با این نمک به بودی»، سلمان چیزی نداشت، مطهره بسعتر گرو كرد، چون نان بخورد گفت: «الْحَمْدُ للَّهِ الَّذي قَنَّعَنَا بِمَا رَزَقَنَا [سپاس خدایی را كه بدانچه روزی ما كرده ما را شكیبا ساخت]»، سلمان گفت: «اگر ترا قناعت بودی مطهرهٔ من بگرو نبودی»؛ اما جایی كه داند كه دشوار نبود، و آنكس شاد شود، روا بود كه ازو در خواهد؛ شافعی -رحمة الله علیه- ببغداد در خانهٔ زعفران بودی، و هر روز زعفرانی نسخت الوان طعام بطباخه دادی، یک روز شافعی بخط خویش لونی طعام درافزود، چون زعفرانی آن خط در دست كنیزک بدید شاد شد و بشكرانه كنیزک را آزاد كرد.