حقیقت و سرّ روزه - ۲
و در خبرست كه: «دو زن روزه داشتند. چنان شدند -از تشنگی- كه بیم هلاک بود، دستوری خواستند از رسول -صلی الله علیه وسلم- تا روزه بگشایند، قدحی بایشان فرستاد تا در آنجا قی كنند. از حلق هر یكی پارهٔ خون سیاه برافتاد، مردمان تعجب بماندند، رسول گفت: این دو زن از آنچه خدای تعالی حلال كرده بود روزه فرا گرفتند، بدانچه حرام كرده بود بگشادند، و بغیبت مشغول شدند، و اینچه از حلق ایشان برآمد گوشت مردمانست كه خورده اند!»؛
سیم آنكه گوش نگاهدارد، كه هر چه گفتن نشاید، شنیدن هم نشاید، و شنونده شریک گوینده بود، در معصیت و دروغ و غیبت و غیر آن؛
چهارم آنكه دست و پای و همه جوارح نگاه دارد از ناشایست-، و هر كه روزه دارد و چنین كارها كند، مثال او چون بیماری بود كه از روزه حذر كند و زهر خورد: كه معصیت زهرست، و طعام غذاست كه بسیار خوردن او زیان دارد اما اصل او زیان كار نیست؛ و برای این گفت رسول -صلی الله علیه وسلم- كه: «بسیار روزه دار بود كه او را از روزه جز گرسنگی و تشنگی نصیب نیست.»؛
پنجم آنكه بوقت افطار حرام و شبهت نخورد، و از حلال خالص نیز بسیار نخورد كه هر كه بشب آنچه بروز فوت شده باشد تدارک كند، چه مقصود حاصل آید؟ كه مقصود از روزه ضعیف كردن شهواتست، و طعام دو بار بیک بار خوردن شهوت را زیادت كند، خاصه كه الوان طعام جمع كنند؛ تا معده خالی نباشد، دل صافی كی گردد؟ بلكه سنت آن بود كه بروز بسیار نخسبد، تا اثر ضعف گرسنگی در خود بیابد، و چون شب اندک نخورد، زود در خواب شود و نماز شب نتواند كرد؛ و برای این گفت -علیه السلام-: «هیچ وعا [ظرف] كه پر كنند نزد خدایتعالی دشمن تر از معده نیست»؛