پیدا كردن سبب تقصیر خلق در شكر - ۱
بدانكه تقصیر خلق در شكر از دو سبب است، یكی جهلست ببسیاری نعمت كه نعمتهاء خدای تعالی را كس حد و اندازه و شمار نداند، چنانكه گفت: «وان تعدوا نعمة الله لا تحصوها» [اگر نعمتهای پروردگار را بشمارید شماره آن ندانید] و ما در كتاب احیا بعضی از آن نعمتها كه حق تعالی را است بگفته ایم تا بقیاس آن بدانند كه ممكن نیست كه همه نعمتها توانند شناختن و این كتاب آن احتمال نكند. و سبب دیگر آنست كه آدمی هر نعمت كه عام باشد بنعمت نشناسد و هرگز شكر نكند: كه این هوای لطیف كه بنفس میكشد و روح را كه در دل است مدد می دهد و حرارت دل را معتدل می گرداند و اگر یک نفس منقطع شود هلاک گردد، بلكه این خود نعمتی نشناسد، و چنین صد هزار است كه نداند مگر كه یک ساعت در چاهی شود كه هواء آن غلیظ بود و دم فرو گیرد، یا در گرمابه گرم ویرا حبس كنند كه هواء آن گرم بود، چون دست بازگیرند باشد كه آن ساعت قدر این نعمت بشناسد، بلكه خود شكر چشم بینا نكند تا درد چشم بیابد یا نابینا شود، و هم چون بنده ای بود كه تا ویرا نزنند قدر نعمت نداند و چون نزنند بطر و غفلت پدید آید، پس تدبیر آن بود كه نعمتهاء حق تعالی بر دل خویش تازه میدارد چنانكه تفصیل بعضی در كتاب احیا گفته ایم، و این مرد كامل را بشاید؛ و اما تدبیر ناقص آن بود كه هر روز ببیمارستان رود و بزندان سلطان و بگورستان، تا بلاها بیند و سلامت خویش، باشد كه بشكر مشغول شود: چون بگورستان شود بداند كه آن همه مردگان در آرزوء یک روز عمر اند تا تقصیرها را بدان تدارک كنند و نمی یابند، و روزهاء دراز فرا پیش وی نهاده اند و وی قدر نمی داند.