Untitled Document

پیدا كردن سبب تقصیر خلق در شكر - ۲

و اما آنكه در نعمتهاء عام شكر نمی كند چون هوا و آفتاب و چشم بینا- و همه نعمت مال داند و آنچه بوی مخصوص بود- باید كه بداند كه این جهلست، كه نعمت كه عام بود از نعمت بنشود، پس اگر اندیشه كند نعمت خاص بر وی بسیارست: كه هیچكس نیست كه نه گمان برد كه چون عقل وی هیچ عقل نیست و چون خلق وی هیچ خلق نیست، و ازین بود كه دیگران را ابله و بدخوی گوید كه خویشتن را چنان نمی پندارد، پس باید كه بشكر این مشغول باشد نه بعیب مردمان، بلكه هیچ كس نیست كه ویرا فضایح و عیبهاست كه آن وی داند و كس نداند كه خدای تعالی پرده بدان نگاه داشته است، بلكه اگر آنكه بر خاطر و اندیشه گذر كند مردمان بدانند جای بسیار تشویر و اندیشه بود، و این در حق هر یكی خیری خاص بود، باید كه شكر آن بكند و همیشه اندیشه باز آن ندارد كه از آن محرومست تا از شكر محروم نماند، بل باید كه در آن نگرد كه بوی داده اند نی استحقاق.

یكی پیش بزرگی از درویشی گله كرد، گفت خواهی كه چشم نداری و دوازده هزار درم داری؟ گفت: نه، گفت: عقل؟ گفت: نه، گفت: گوش؟ گفت: نه، گفت: دست و پای؟ گفت: نه. گفت ویرا نزدیک تو پنجاه هزار درم عوض است. چرا گله میكنی؟ بلكه بیشتر خلق را اگر گویی حال خویش با حال فلان عوض كنی نكند و بحال بیشترین خلق رضا ندهد، پس چون آنچه ویرا داده اند بیشتر خلق را نداده اند جای شكر باشد.